گنجور

 
اسیری لاهیجی

زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگر

از خدنگ غمزه او گشته ام زیر و زبر

آن دو ابرو مصحف آیات حسن ایزدیست

قاب قوسین اینچنین باشد برصاحب نظر

از رخ و پیشانی او گشت روشن برحکیم

کافتاب از اوج چون گردد مقارن با قمر

چشم فتانش که در افسونگری افسانه ایست

در طریق مکر هر دم می نماید صد هنر

آنچه در ملک دل و جان چشم شوخش میکند

ترک رومی کی روا دارند و کفار تتر

گر بصد مکر و حیل از دست غمزه جان برم

چون کنم با چشم او کز غمزه شد خونخوارتر

گوشه چشمان او از گوشه تقوی و زهد

سوی میخانه کشد هر دم مرا بی پاو سر

مستی ام از باده های چشم سرمست ویست

از خمارش در جهان ز آشفتگی گشتم سمر

شد اسیری مست و لایعقل بسان چشم او

ساقی چشمش مدامم میدهد جامی دگر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر

جامه‌ای کش ابره از مشکت وز آتش آستر

طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال

و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفه‌تر

چون تواند دل برون آمد ز بند حلقه‌هاش

[...]

فرخی سیستانی

بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر

ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر

گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح

گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر

هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر

نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر

اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد

جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟

خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته

[...]

ازرقی هروی

ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر

دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر

ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست

باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر

ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست

[...]

ابوعلی عثمانی

مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ

لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ

قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ

فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه