گنجور

 
اسیری لاهیجی

جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌ها

تا تابد از رخت به دلم آفتاب‌ها

تا حسن جان‌فروز تو بینند عاشقان

بردار یکدم از رخ خود این نقاب‌ها

هرکس که در بهشت وصال تو ره نیافت

دایم کشد به دوزخ فرقت عذاب‌ها

دایم به دوست روی‌به‌رو خوش نشسته‌ایم

داریم در میانه سؤال و جواب‌ها

یارست در لباس دو عالم عیان شده

این نقش غیر چیست به رویش قباب‌ها

سر دو کون از دل صافی خود بخوان

جانا چه حاجتست ترا با کتاب‌ها

آزادگی مجوی اسیری ز ما که هست

از زلف او به گردن جانم طناب‌ها

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

تا بادها وزان شد بر روی آب‌ها

آن آب‌ها گرفت شکن‌ها و تاب‌ها

تا برگرفت ابر ز صحرا حجاب‌ها

بستند باغ‌ها ز گل و می خضاب‌ها

اوحدی

ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها

زلف تو حلقه‌حلقه و در حلقه تاب‌ها

حوران جنت ار به کمالت نگه کنند

در رو کشند جمله ز شرمت نقاب‌ها

دست قضا چو نسخهٔ خوبان همی‌نبشت

[...]

جهان ملک خاتون

افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها

زان هر شبم ز غصّه پریشانست خواب‌ها

مهمان دیده است همه شب خیال تو

آرم برای بزم خیالت شراب‌ها

خون دل از دو دیدهٔ مهجور می‌کنم

[...]

صائب تبریزی

افکنده اند در جگر سنگ رخنه‌ها

از موج تازیانه حکم تو آب‌ها

در مجلس شراب تو از شوق می‌زنند

پروانه‌وار سینه بر آتش کباب‌ها

شادم ز پیچ و تاب محبت که می‌رسد

[...]

سیدای نسفی

ای خاکمال سرو روان تو آب‌ها

موج کناره کرد فریبت سراب‌ها

فانوس سد ره نشود نور شمع را

کی می‌شوند مانع حسنت نقاب‌ها

چشم تو را به خواب ندیدند مردمان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه