جهان رانور رویت روشنی داد
ز قید ظلمت او را کرد آزاد
به نور روی تو بیناست چشمم
چنین بودست و تا بادا چنین باد
بجستم داد دل از وصل جانان
هزاران داد جان از داد دل داد
غم عشق است درمان دل من
مبادا جان عاشق بی غمت شاد
وجودم در ازل استاد دانا
به عشق و درد و غم بنیاد بنهاد
شراب عشق را در کام جان ریخت
خراب آباد جانم زان شد آباد
بدرد و محنت و غم رفت عمرم
همانا مادرم بهر همین زاد
ز شوقت حال من سوز است و زاری
نیاوردی دمی از حال من یاد
اسیری سوخت آخر ز آتش شوق
غم عشق تو خاکش داد برباد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و آزادی از قید ظلمت و غم میپردازد. شاعر با توصیف نور زیبای معشوق، از رهایی از ظلمت و درد سخن میگوید. او چشمش به نور روی معشوق روشن است و در تلاش برای وصال او، به دل خود آرامش میبخشد. غم عشق به عنوان درمان دل او شناخته میشود و شاعر میگوید که زندگیاش تحت تاثیر عشق و درد بوده و سوز و زاریاش به خاطر شوق معشوقش است. در نهایت، به آتش شوق و غم عشقاش اشاره میکند که او را به شدت میسوزاند.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر نور چهرهات پر از روشنی شده و از بند تاریکیها رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: چشم من به نور چهره تو روشن است و امیدوارم همیشه اینگونه بماند.
هوش مصنوعی: من در جستجوی محبوبم هستم و از عشق او به هزاران شکل جانم را دادهام.
هوش مصنوعی: غم عشق، دلیل آرامش دل من است. نگذار که جان عاشق بدون تو شاد باشد.
هوش مصنوعی: وجود من از ابتدا توسط یک استاد آگاه به عشق و درد و غم ساخته شده است.
هوش مصنوعی: عشق مانند شرابی است که در وجود من ریخته شده و به همین دلیل زندگیام به سرزمین آباد و سرسبز تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: عمر من در رنج و سختی و اندوه گذشت و مادرم به همین دلیل مرا به دنیا آورد.
هوش مصنوعی: از عشق تو من در درد و رنج هستم و حتی یک لحظه هم از وضعیت من یادی نکردی.
هوش مصنوعی: عشقی که در دل داشتم، مرا چنان سوزاند که در آخر به رمادی در برابر غم تو تبدیل شدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز جور لشکر خرداد و مرداد
تواند داد ما را هیچکس داد؟
محال است این طمع هیهات هیهات
کس دیدی که دادش داد خرداد
ز بهر آنکه تا در دامت آرد
[...]
نقیبان را به سالاران فرستاد
یکایک را ز رفتن آگهی داد
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
الغ عارض ز . . . ن گربه افتاد
جهانرا گنده گردانید از باد
چرا خاکش نپوشیدند بر روی
که باگه این کند گربه چو افتاد
گه گربه بعهد ارسلان خان
[...]
اگر عالم سراسر ظلم گیرد
نیابد هیچ مظلوم از فلک داد
همه ظلم از نجوم و از فلک دان
که لعنت بر نجوم و بر فلک باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.