گنجور

 
اسیری لاهیجی

افتخار ما به فقرست و فنا

ما کجا و منصب و مال از کجا

با وجود ملک عشق لایزال

عارم آید زین جهان بی بقا

جان ما مستغرق نور لقاست

کی بجنت سر فرود آید مرا

برفراز نه فلک طیران کند

شاهباز همت والای ما

جان بجانان زنده جاوید گشت

تا ز قید خود بکلی شد فنا

از شراب جام منصوری بنوش

مست و بیخودگو انالحق برملا

از می عشقست جان مست الست

اینچنین مستی بود بی منتها

دلبرم در کام جان ریزد مدام

آن شراب بی خمار جانفزا

از تجلی جمال روی دوست

جمله عالم غرق نورند و ضیا

عاشقان بینند رویش بی نقاب

لیک چشم زاهدان دارد عما

گفت اسیری گر تو میجویی وصال

بی تویی در بزم وصل ما درآ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

ای مکارم را یمینت رهنما

وی اکابر را بصدرت التجا

چون تو ناورده ستاره شهریار

چون تو نادیده زمانه پادشا

آسمان از قصر تو گیرد علو

[...]

انوری

هرکه سعی بد کند در حق خلق

همچو سعی خویش بد بیند جزا

همچنین فرمود ایزد در نبی

لیس للانسان الا ما سعی

مولانا

تا به شب ای عارف شیرین نوا

آن مایی آن مایی آن ما

تا به شب امروز ما را عشرتست

الصلا ای پاکبازان الصلا

درخرام ای جان جان هر سماع

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۷۸۸ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

حاضران را دل خدا داند کجا

ریش بالان کرده سرها در هوا

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه