جامه بیگانگی پوشید یار آشنا
تا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا
گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شود
گاه معشوق و گهی عاشق نماید خویش را
گفت صوفی عاشق و معشوق جز یک ذات نیست
عارفش گفتا صواب و جاهلش گفتا خطا
یک حقیقت بر مراتب طالب و مطلوب شد
گر تو دانایی یکی دان راه و رهرو، رهنما
سرخود با خود بگوید خود کند افشای آن
تا نهد تهمت بخلق و فاش گردد ماجرا
گشته ظاهر بر ظهور خاص در هر مظهری
از پی اظهار ناز و شیوه بی منتها
با اسیری رو نمودی از پس هر ذره باز
تا نبیند هر نظر در جلوه دیگر ترا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به روابط پیچیده عشق و بیگانگی اشاره میکند. یار آشنا، به گونهای جلوهگری میکند که قادر باشد عشق را به همه، چه شاه و چه گدا، نثار کند. او در موقعیتهای مختلف همچون لیلی و مجنون یا عاشق و معشوق تغییر میکند. صوفی معتقد است که عاشق و معشوق در واقع یکی هستند، اما عارف بر این عقیده است که اینگونه فکر کردن صحیح نیست. حقیقت واحدی وجود دارد که در مراتب مختلف خود را نشان میدهد. اگر کسی دانش کافی داشته باشد، میتواند به درک درست این حقیقت برسد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که هر فردی در جهان، به یک شکل میتواند عشق و زیبایی را در دیگران تجلی کند، و این زیباییها در پس ظاهرها پنهان است.
هوش مصنوعی: دوست آشنا لباس غریبی به تن کرده تا بتواند به همه، چه ثروتمند و چه فقیر، عشق و محبت بورزد.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به ظاهری متفاوت تبدیل میشود؛ در یک زمان به شکل محبوبی در میآید و در زمان دیگر خود را به شکل عاشقی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: صوفی میگوید که عشق و معشوق تنها یک حقیقت هستند و در واقع فرقی بین آنها وجود ندارد. اما عارف که درک عمیقتری دارد این نظر را تأیید میکند و در عوض، جاهل که آگاهی کمی دارد، آن را اشتباه میداند.
هوش مصنوعی: یعنی وقتی که کسی به دنبال حقیقتی میگردد، آن حقیقت در سطوح مختلفی نمایان میشود. پس اگر تو دانشمند و آگاه هستی، باید هم راهی که باید بروی و هم شخصی که باید از او پیروی کنی را بشناسی.
هوش مصنوعی: شخصی در دلش با خود سخن میگوید و میخواهد رازهایش را افشا کند تا به دیگران نسبتهایی بدهد و داستانش برای همه روشن شود.
هوش مصنوعی: در هر جایی که از زیبایی و ویژگیهای خاص خود صحبت میشود، به نوعی نشاندهندهی جاذبهها و طرز رفتار بیپایانی است که وجود دارد.
هوش مصنوعی: با نشان دادن خودت به اسیری، ننمایان که هر کس نبیند جلوههای مختلف تو را.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عسکری شکر بود تو گو بیا می شکرم
ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا
از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم
گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا
کشه بربندی گرفتی در گدائی سرسری
[...]
پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا
پارسا شو تا شوی بر هر مرادی پادشا
پارسا شو تا بباشی پادشا بر آرزو
کآرزو هرگز نباشد پادشا بر پارسا
پادشا گشت آرزو بر تو ز بیباکی تو
[...]
تا دل من در هوای نیکوان گشت آشنا
در سرشک دیده ام کرد این دل خونین شنا
تا مرا بیند بلا با کس نبدد دوستی
تا مرا بیند هوی با کس نگردد آشنا
من بدی را نیک تر جویم که مرد مرا بدی
[...]
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
وز نوای شعرشان افزون نمی گردد نوا
طوطیانه گفت و نتوانند جز آموخته
عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا
اندران معنی که گوید بدهم انصاف سخن
[...]
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
در جهانداری نباشد چون تو هرگز پادشا
از بشارتهای دولت وز اشارتهای بخت
شاه پیروز اختری و خسرو فرمانروا
پادشاهی یافته است از نام تو عز و شرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.