گنجور

 
اسیری لاهیجی

یارم چو ز رخ نقاب بگشود

اسرار دو کون فاش بنمود

یار است عیان بصورت کون

این نقش جهان نمود بی بود

شد نقش دوئی خیال احول

چون غیر یکی نبود موجود

از ما نظری بوام بستان

وانگاه نگر بروی مقصود

هر ذره که در جهان هستی است

آئینه مهر روی او بود

مائی و توئی به اوست پیدا

پیوسته بهم شد آتش و دود

بگذر ز خود و بجو خدا را

زنهار مجو زیان بی سود

دارد خبری ز سوز عشقش

این ناله چنگ و بربط و عود

در بزم وصال او اسیری

از خویش فنا شد و بیاسود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

ای شاه ز نقدها که باشد

در کیسهٔ صبح و شام موجود

در کیسهٔ عمر انوری نیست

الا نفسی سه چار معدود

وان نیز به بند و مهر او نیست

[...]

عراقی

عشق از پس پرده روی بنمود

کردم چو نگاه، روی من بود

پیش رخ خویش سجده کردم

آن لحظه که او جمال بنمود

خود را به کنار در کشیدم

[...]

مولانا

دیر آمده‌ای سفر مکن زود

ای مایه هر مراد و هر سود

ای ز آتش عزم رفتن تو

از بینی‌ها برآمده دود

هر عود تلف شود ز آتش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

هرلحظه به سر درآیدم دود

فریاد و جزع نمی‌کند سود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه