یارم چو ز رخ نقاب بگشود
اسرار دو کون فاش بنمود
یار است عیان بصورت کون
این نقش جهان نمود بی بود
شد نقش دوئی خیال احول
چون غیر یکی نبود موجود
از ما نظری بوام بستان
وانگاه نگر بروی مقصود
هر ذره که در جهان هستی است
آئینه مهر روی او بود
مائی و توئی به اوست پیدا
پیوسته بهم شد آتش و دود
بگذر ز خود و بجو خدا را
زنهار مجو زیان بی سود
دارد خبری ز سوز عشقش
این ناله چنگ و بربط و عود
در بزم وصال او اسیری
از خویش فنا شد و بیاسود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق با معشوق و همچنین شناخت حقیقت وجودی است. شاعر با اشاره به اینکه وقتی یار (عشق) خود را نمایان میکند، اسرار دو جهان روشن میشود. اشاره دارد که وجود واقعی تنها در یک یار و عشق اوست و دیگر چیزها بیهودهاند. او از خواننده میخواهد که به جای خودخواهی، خدا را جستوجو کند و به یاد عشقش باشد. هر چیزی در جهان، مانند آئینهای از عشق اوست و در درک این حقیقت، اتحاد و پیوستگی میان عشق و وجود احساس میشود. در نهایت، شاعر میگوید در بزم وصال معشوق، انسان خود را از دست میدهد و به آرامش میرسد.
هوش مصنوعی: دوستم وقتی که پردهی رو از چهره برداشته و به من نشان داد، رازهای جهان آشکار شد و برملا گردید.
هوش مصنوعی: دوست، به وضوح در این جهان حاضر است و تصویر این دنیا را به نمایش گذاشته است، بدون اینکه وجودی داشته باشد.
هوش مصنوعی: تصویر دوگانگی و جدایی از بین رفته است، زیرا هیچ چیز جز یکی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از ما خواسته شده که نظری ارائه دهیم و بعد از آن به هدف اصلی نگاه کنیم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد، بازتابی از زیبایی و محبت اوست.
هوش مصنوعی: ما و تو همیشه در هم آمیختهایم، مانند آتش و دود که پیوسته به هم وابستهاند.
هوش مصنوعی: از خودت دور شو و به دنبال خدا باش، مراعات کن که هیچ زیانی از دنبال چیزهای بیفایده نداشته باشی.
هوش مصنوعی: این نالههایی که از چنگ و بربط و عود بلند میشود، نشاندهندهی احساسی عمیق و سوزناک از عشق اوست.
هوش مصنوعی: در میهمانی حضور او، کسی که در عشقش گرفتار شده بود، به خاطر او از خود بیخود شد و آرامش یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شاه ز نقدها که باشد
در کیسهٔ صبح و شام موجود
در کیسهٔ عمر انوری نیست
الا نفسی سه چار معدود
وان نیز به بند و مهر او نیست
[...]
چون حرز توام حمایل آمود
سرهنگی دیو کی کند سود
عشق از پس پرده روی بنمود
کردم چو نگاه، روی من بود
پیش رخ خویش سجده کردم
آن لحظه که او جمال بنمود
خود را به کنار در کشیدم
[...]
دیر آمدهای سفر مکن زود
ای مایه هر مراد و هر سود
ای ز آتش عزم رفتن تو
از بینیها برآمده دود
هر عود تلف شود ز آتش
[...]
هرلحظه به سر درآیدم دود
فریاد و جزع نمیکند سود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.