تا نقاب از مهر رویش دور شد
جمله ذرات غرق نور شد
حسن او در پرده ذرات کون
هم هویدا گشت و هم مستور شد
کعبه و مسجد ز رویش نور یافت
وز لب او میکده معمور شد
بود چشمش فتنه عالم ولی
غمزه او زاد فی الطنبور شد
قابل دیدار جانان کی شود
هرکه او جویای خلد و حور شد
از شراب لعل ساقی جان و دل
گه چو چشمش مست وگه مخمور شد
از غم دنیا و دین دل باز رست
تا بدیدار تو جان مسرور شد
از جفای ترک چشم فتنه جو
جمله عالم پر زشرو شور شد
دید عالم را اسیری پر زخود
از لباس بود خود چون عور شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جاذبه عشق و معشوق میپردازد. شاعر با توصیف نور و تاثیرات وجود معشوق بر جهان، به قدرت و زیبایی او اشاره میکند. او از جلوههای مختلف معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که هر دیداری از او بر جان و دل افراد تأثیر عمیقتری میگذارد. همچنین شاعر به تنهایی و غم دنیا و دین اشاره میکند و چگونه دیدار معشوق میتواند همه حالتها را تغییر دهد و انسان را از قید و بندهای دنیوی رها کند. به طور کلی، شعر در وصف زیبایی و تاثیر معشوق بر عاشق و جهان اطرافش سروده شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که پوشش از چهره محبوب کنار رفت، همه ذرات در نور غوطهور شدند.
هوش مصنوعی: زیبایی او در تمامی ذرات جهان هم آشکار شد و هم پنهان ماند.
هوش مصنوعی: کعبه و مسجد به خاطر نور وجود او روشن و پربار شدهاند و از سخنان او، میکده نیز رونق گرفته است.
هوش مصنوعی: چشم او زیبا و فریبنده است و تمام زیباییهای جهان را تحت تأثیر قرار میدهد، اما نگاهی که او به من میکند، مانند نغمهای است که در ساز کوک میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال بهشت و نعمتهای آن باشد، چه زمانی میتواند محبوب خود را ببیند؟
هوش مصنوعی: از شراب گرانبها و دلفریب ساقی، جان و دل من گاهی مانند چشمانی غرق در مستی میشود و گاهی دچار حالتی سرخوش و مدهوش میگردد.
هوش مصنوعی: از ناراحتیهای دنیوی و مذهبی دل آزاد شدم تا اینکه به دیدارت آمدم و جانم شاد شد.
هوش مصنوعی: به خاطر بیوفایی و ظلم ترک، چشمان دنبالکننده فتنه، تمام جهان را پر از هیاهو و شور کردهاند.
هوش مصنوعی: نفرین بر جهانی که انسانها در آن به اسارت غرور خود درآمدهاند. وقتی که انسان عاری از خودخواهی میشود، آزادگی واقعی را تجربه میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برقع از خورشید رویش دور شد
ای عجب هر ذرهای صد حور شد
همچو خورشید از فروغ طلعتش
ذره ذره پای تا سر نور شد
جملهٔ روی زمین موسی گرفت
[...]
دیدهٔ بختم، دریغا کور شد
دل نمرده، زنده اندر گور شد
دست گیر ای دوست این بخت مرا
تا نبیند دشمنم کو کور شد
بارگاه دل، که بودی جای تو
[...]
چون ترا ذکر و دعا دستور شد
زان دعا کردن دلت مغرور شد
زو به مردم صحن آن معمور شد
چشم این از مردمک پر نور شد
چون شب قدر از همه مستور شد
لاجرم، از پای تا سر نور شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.