چو حسن روی او جلوه گری کرد
ز فکر دین و دل ما را بری کرد
دل و جان را بغارت داد عاشق
چو با سودای عشقش همسری کرد
بدین ماست مؤمن آنکه عمری
بکفر زلف او جان پروری کرد
بعالم یکدل هشیار نگذاشت
چو چشم مست او عشوه گری کرد
اسیر دام او شد جانم آخر
چو فکر زلفش اول سرسری کرد
چه داند حال زار بیدلان چیست
بت شوخی که حو با دلبری کرد
دل و جان و جهان شد فتنه او
ز بس ناز و کرشمه کان پری کرد
سرافرازی کند بر جمله شاهان
درین ره هر که ترک سروری کرد
اسیری شهره شهرست و بدنام
که او دردین عشقش کافری کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذبه معشوق خود سخن میگوید و تأثیر عمیق او بر دل و جان عاشقان را توصیف میکند. او اشاره میکند که عشق به معشوق، انسان را از فکر و دین خود غافل میکند و باعث میشود که عاشق حتی به کفر نیز تن دهد. زیبایی و ناز معشوق به حدی است که دنیا و دلهای عاشقان را سحری میکند. شاعر در پایان به بلندی مقام معشوق و تأثیرات منفی عشقش بر عاشقان اشاره میکند و درمییابد که در عشق، گاه انسان به اسیری دچار میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی چهره او خود را نمایان کرد، ما را از اندیشه دین و احساسات قلبیمان بیخبر ساخت.
هوش مصنوعی: عشقی که در دل و جان آدمی ریشه میزند، باعث میشود که عاشق تمام وجودش را فدای آن کند، بهویژه زمانی که به دنبال معشوقش باشد.
هوش مصنوعی: مؤمنی که در تمام عمرش در کفر و نفاق به سر برد، در واقع همان کسی است که به خاطر زیبایی و جذابیت ظاهری دیگری، جانش را پرورش داده است.
هوش مصنوعی: در عالم، کسی با هوش و یکدل نمانده است؛ زیرا چشمان مست او با ناز و طنازی خود، همه را مجذوب کرده است.
هوش مصنوعی: در نهایت، جانم گرفتار محبت او شد، همانطور که در ابتدا به طور سطحی به زلفهایش فکر میکردم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند حال رنجدیدگان عاشق چیست، مانند بت زیبایی که با دوستی و شوخی دل میسوزاند.
هوش مصنوعی: دل و جان و همهی هستیام تحت تاثیر او قرار گرفته است، زیرا زیبایی و ناز او آنچنان خیرهکننده است که مانند یک پری میچرخد و همه چیز را در هم میآمیزد.
هوش مصنوعی: هر کس از مقام و خودخواهی چشمپوشی کند و به دیگران خدمت کند، در این مسیر باعث افتخار و سر بلندی خواهد شد و بر دیگران مقام و منزلت بالاتری خواهد داشت.
هوش مصنوعی: یک نفر در شهر به شدت معروف و بدنام است، زیرا عشق او باعث شده که از اصول دین فاصله بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جدایی بر رخانش زرگری کرد
ولیکن چشم او را جوهری کرد
بمکر آن گاو کز زر سامری کرد
سجود آن گاو را خلق از خری کرد
به زیور خود که وصف آن پری کرد
که زیور را جمالش زیوری کرد
چو رو در قبلهٔ دین پروری کرد
به دوران دعوی پیغمبری کرد
صبا هر گاه وصف آن پری کرد
همه آفاق مهر و مشتری کرد
بدست آورده بودم دامنش را
و لیکن طالع خشکم تری کرد
دلم برد و رهم بست و سرم داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.