از قید غم جهان شد آزاد
هر کو دل و جان بعشق او داد
برجان خراب عشق بازان
تا چند کند جفا و بیداد
شد نوبت وصل و هجر بگذشت
وارستم ازین غم و شدم شاد
کی بهره بود ز عاشقانت
زاهد که کند ز عشق واداد
هرگز ز کمند زلف جانان
جان و دل ما نگشت آزاد
شد عین شراب آخر کار
آن دل که ز جرعه زدی داد
معشوقه پرست شد اسیری
از زهد دگر کجا کند یاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از آزادی از غم و درد دنیوی سخن میگوید و به عشق اشاره دارد. او میگوید که کسانی که دل و جانشان را به عشق معشوق تقدیم کردهاند، از رنج و سختی آزاد شدهاند و خوشحالند. همچنین، او اشاره میکند که ایام وصل و جدایی گذشت و دیگر از غمها رهایی یافته است. در این میان، به تمایز عاشقان و زاهدان اشاره میکند و میپرسد که زاهد چگونه میتواند از عشق پرهیز کند. در نهایت، شاعر عاشق را به یک حالت شراب و شیدایی تشبیه میکند و میگوید که کسی که طعم عشق را چشیده، دیگر به زهد و دنیا توجهی ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که دل و جانش را به عشق او سپرده، از بند غمهای دنیا رها شده است.
هوش مصنوعی: عشقبازان تا چه زمانی باید تحمل ظلم و ستم را بکنند و درد و رنج را در جان خود احساس کنند؟
هوش مصنوعی: زمان وصال و جدایی به پایان رسید و من از این غم رهایی یافتم و شاداب و خوشحال شدم.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که زاهدان از عشق تو دوری کنند و از محبتت دل بکنند؟
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستیم از چنگ زلف معشوق خودمان رهایی یابیم.
هوش مصنوعی: دل مانند شراب میشود، زمانی که از قطرههای آن نوشیده شود و به اوج لذت و سرخوشی میرسد.
هوش مصنوعی: معشوقه به قدری زیبا و محبوب است که اسیر زهد و بلندپروازی شده، دیگر از گذشتههای خود و یادهایش خبری ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خاصه شاه شرق فریاد
چرخم بکشد همی ز بیداد
نابسته دری ز محنت من
صد در ز بلا و رنج بگشاد
بیمحنت نیستم زمانی
[...]
ای زلف تو همچو شاخ شمشاد
وی قد تو همچو سرو آزاد
هر چند مرا زهر دو رنج است
بااین همه تا بود چنین باد
اشک من و روی خویشتن بین
[...]
از بس که کشیدم از تو بیداد
از دست تو آمدم به فریاد
فریاد از آن کنم که آمد
بر من ز تو ای نگار بیداد
داد از دل پر طمع چه دارم
[...]
از عشوه روزگار فریاد
کو خود ز وفا نمی کند یاد
آباد بر آن کسی که او هست
از بندگی زمانه آزاد
بر عمر مساز تکیه چون هست
[...]
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگ من باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.