ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد
این خود چه باده بود که ذرات مست شد
این روچه روی بود که یک جلوه چونکه کرد
عالم که نیست بود از آن جلوه هست شد
هشیار کی شود بجهان تا ابد دگر
جانی که مست باده جام الست شد
چون حسن تو بدید ز بت عابد صنم
از جان و دل ببوی تو او بت پرست شد
عمری بآرزوی تو بودم ولی چه سود
جانم چو دید روی تو کلی ز دست شد
پیوند شد بیار و درست است در عیار
هرکو براه عشق تو او را شکست شد
در فقر یافت منصب عالی اسیریا
هرکو برآستان تو چون خاک پست شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل درباره تأثیر یک جلوه زیبا و روحانی بر جهان و انسانهاست. شاعر از ساقی میپرسد که چه عاملی باعث شده همه به عشق و می پرستش روی آورند و از بادهای که جهانیان را مست کرده سخن میگوید. او بیان میکند که دیدن زیبایی معشوق باعث شده افراد از حالت بیخبری و غفلت خارج شوند و جان خود را به عشق او تسلیم کنند. همچنین اشاره میشود که حتی در فقر، عشق به این معشوق میتواند انسان را به مقامهای عالی برساند. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق باعث تغییر و تحول در دلها میشود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، چه رخ داده که تمام جهان به عشق نوشیدن مشغول شده است؟ این چه نوشیدنی بوده که همه را مست کرده است؟
هوش مصنوعی: این تصویر زیبا به قدری دلربا و خاص بود که وقتی به نمایش درآمد، جهانی که قبلاً به نظر میآمد خالی از زندگی است، به زندگی و وجود پر شد.
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بتواند برای همیشه به دنیا آگاه باشد؟ کسی که به خاطر شراب هستی مست شده است، دیگر نمیتواند به حالت عادی برگردد.
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی تو را دید، بت پرست بیچون و چرا از جان و دل به بوی خوش تو علاقهمند شد.
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را به آرزوی دیدن تو گذراندم، اما چه فایده دارد که حالا که رویت را دیدهام، جانم از دست رفته است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که در مسیر عشق تو قرار میگیرد، به سادگی شکسته و آسیبپذیر میشود. بیتوجهی به این پیوند و عشق واقعی، به اوج درد و شکست میانجامد.
هوش مصنوعی: در غنایای زندگی، شخصی میتواند با فقر و مشکلات زندگی، به موقعیتهای بلند و ارزندهای دست یابد. هر کس که در برابر تو، مانند خاک و بیارزش باشد، میتواند به درجات عالی برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل با خیال آن لب میگون ز دست شد
ای عاقلان کناره که دیوانه مست شد
نتوان به کنج صبر نشستن چنین که یار
برخاست باز و فتنه اهل نشست شد
از طرف باغ ناله بلبل نمی رسد
[...]
نقد دلم چو غنچه به مستی ز دست شد
دست و دلش گشاده شود هرکه مست شد
تسلیم شو که جان به طپیدن نمیبرد
صیدی که در کمند بلا پای بست شد
تا آتش جمال تو مجلس فروز گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.