ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
خورشید جمال تو عیان از همه ذرات
حسن همه خوبان شده آیات جمالت
ای مصحف رخسار تو مجموعه آیات
در هر چه نظر میکنم از روی حقیقت
منظور توئی غیر تو وهم است و خیالات
عارف که بود مست مدام از می توحید
شد بیخبر از تفرقه حال و مقامات
خواهی که شوی ز اهل یقین کشف طلب کن
تا چند روی در پی اخبار و روایات
چون مرتبه عشق شود منزل سالک
وارست ز قید خرد و رسم و ز عادات
میخواره و زاهد چو اسیری نتوان یافت
در صومعه و میکده و دیر و خرابات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به توصیف زیبایی و نور الهی میپردازد و از محبوبی سخن میگوید که سرچشمهٔ سعادت و حقیقت است. او تأکید میکند که هر چه در دنیا میبینیم، جز خیالاتی بیش نیست و تنها حقیقت، محبوب واقعی است. عارفان و جویندگان حقیقت باید از ظواهر و تفرقهها بگذرند و به عشق و معرفت برسند. در این مسیر، آنها باید از قید و بندهای عقل و عادات رها شوند، زیرا عشق و معرفت فراتر از این محدودیتها است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که در صومعهها و مکانهای عرفانی، هیچکس نمیتواند به طور واقعی به حقیقت دست یابد چون عشق و وصال حق، نیاز به حالتی خاص و فراتر از عادت دارد.
هوش مصنوعی: ای چهرهی تو، منبع روشناییهای خوشبختی است و زیبایی تو در تمامی موجودات نمایان است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شده است که همه زیباییها به تصویر کشیده شوند و چهرهات همانند یک کتاب مقدس پر از آیات زیبایی است.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که میبینم و به آن توجه میکنم، به واقع تو هستی و غیر از تو همه چیز خیال و توهم است.
هوش مصنوعی: عارف کسی است که همیشه در حال سرمستی و شیدایی است و از می نوشیدنی عشق و وحدت سیراب میشود. او از جداییها و تفاوتهای حالات و مقامها بیخبر است و در عشق غرق شده است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به حقیقت و یقین برسی، به جستجوی کشف و شهود بپرداز. دیگر به دنبال خبرها و روایات نرو، زیرا این راه تو را به مقصد نمیرساند.
هوش مصنوعی: هنگامی که عشق به مرحلهای عمیق و واقعی برسد، مسافر به اوج رهایی دست مییابد و از محدودیتهای عقل، رسوم و عادتهای مرسوم آزاد میشود.
هوش مصنوعی: در هیچ یک از مکانهای مذهبی یا مکانهایی که مخصوص نوشیدن الکل است، نمیتوان فردی را پیدا کرد که هم میخوره باشد و هم زاهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبر از حالت رندان خرابات
زین می نچشیدی که شدی سوی مناجات
گر نوش کنی جرعه زین جام مصفا
آنگاه شوی صوفی صافی ز کدورات
تا چند خوری غصه باغ و رز وانگور
[...]
جز عشق که اشرف بود از جمله کمالات
دیگر بکمالی نتوان کرد مباهات
جویم بدعا چندت و خوانم بمناجات
من ذره تو خورشید من و وصل تو هیهات
ماجمله بتو قایم و تو قایم با لذات
[...]
ای گشته صفاتت بجهان آیینه ذات
ذات تو بود مهر و صفاتت همه ذرات
چون مشعله خور که شد از ذره فروزان
ما راست فروزان ز صفت شعشعه ذات
تا رایت عشق تو نگردید نمایان
[...]
پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
هر گه که بر آرم به فلک دست مناجات
گفتی که به خواب تو بیایم شب هجران
در دیده ی من خواب و شب هجر تو هیهات
هم جان دهد و هم بستاند لبت آری
[...]
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات
مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم
از لوح دل و دیده بشوئیم خیالات
تا نور تو در طور دلم کرد تجلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.