شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست
کسیکه پرسش خسته دلان کند دایم
بدور حسن تو جانا بجز جفای تو نیست
غریب و بی کسم و در جهان مرا باری
بحق صحبت جانان که کس بجای تو نیست
کجا ز وصل تو نومید می تواند شد
کسی که مقصد جانش بجز وفای تو نیست
اسیری در غم دوری بسوخت ای دلبر
بیاکه مرهم دردش بجز لقای تو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به عشق و longing (دلتنگی) خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که تنها درمان دردهایش دیدار معشوق است و هیچ کس دیگری نمیتواند جای او را پر کند. شاعر از احساس تنهایی و بیکسی خود در جهان صحبت میکند و میگوید تنها امیدش به وصال معشوق است. در نهایت، او ذکر میکند که غم دوری از معشوق او را به آتش کشیده و تنها راه درمان دردش دیدار با اوست.
هوش مصنوعی: این دل بیمار فقط با دیدار تو درمان میشود. هیچ کسی جز تو نمیتواند جان پریشان مرا نجات دهد.
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در پی سوال کردن از دلما ناامید است، تنها در جفا و بیوفایی تو باقی مانده و جز این چیزی نمیبیند.
هوش مصنوعی: من در این دنیا تنها و غریب هستم و با چنین وضعی از صمیم قلب به تو، محبوبم، فکر میکنم، چون هیچکس را جز تو نمیتوانم جایگزین تو کنم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از وصال تو ناامید شود، زیرا همهٔ آرزوها و مقاصد جانش تنها در وفای توست.
هوش مصنوعی: ای دلبر، کسی در اندوه دوری به شدت رنج میکشد، بیایید که درمان دردش جز دیدن شما نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
جفا چه باید کردن بر آن که در تن او
روانِ شیرین، شیرینتر از هوای تو نیست
بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من
[...]
بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست
مرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست
دلم نباشد راضی بدل ربودن آن
گه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست
تنم بپای ببست و دلم بپای ببست
[...]
بحقّ تو، بحق مهر تو، بصحبت تو
که دیده بر کنم ار دیده در رضای تو نیست
ترا خوش است که هر کس ترا بجای منست
مرا بتر که مرا هیچ کس بجای تو نیست
ز کوش ای دل پردرد پای باز مکش
وگرچه دانم کاین بادیه بپای تو نیست
و آستانه سر درد بر زمین میزن
که پیشگاه سرای جلال جای تو نیست
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست
مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.