لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

دلا با خوبرویان عهد بستن

بود پیمان عقل و دین شکستن

دلی کاو پرنیان عشق پوشد

هوس خارش شود در پای خستن

از آن سیمین تنان آهنین دل

خطا باشد وفا و عهد جستن

بسی به از کف غیر آب خوردن

بپیش دوست بر آتش نشستن

در دل بازو عشق تست طرار

چه میآید بگو از دیده بستن

گهی خندم چو صبح و باز چون شمع

بحال خود مرا باید گرستن

گسستم از جهان قید تعلق

زقید عشق نتوانم گسستن

خرامد گر گلم در باغ ایگل

نمیباید تو را از خاک رستن

به دامان علی باید زدن چنگ

ز خلق آشفته می‌بایست رستن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

ندارد و سود با ایشان نشستن

چنین بهتر کز ایشان باز رستن

سعدی

نبایستی هم اول مهر بستن

چو در دل داشتی پیمان شکستن

به ناز وصل پروردن یکی را

خطا کردی به تیغ هجر خستن

دگربار از پری رویان جماش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن

چو عادت کرده‌ای پیمان شکستن

به جان می‌بایدم پیوند با تو

گرم پیوندِ جان خواهی گسستن

اگر خواهی به حسرت سینه سفتن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه