مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم
ساقی صفا دهد زمی صاف بیغشم
تا تن زآب میکده عشق شسته ام
ماهی صفت در آب و سمندر در آتشم
مردم همه زدید پری در جنون و من
دیوانه از ندیدن ماه پریوشم
احرام طوف حج خرابات بسته ام
شاید اگر ببال ملک بسته مفرشم
گفتم بزلف او زچه ای بیقرار گفت
در آتشم معلق از آنرو مشوشم
ساقی شراب مجلسیان را بده که من
از چشم مست و باده لعل تو سرخوشم
گوئی که جانم از تن افسرده میرود
هرگه زسینه ناوک دلدوز میکشم
خالم کجا زششدر حیرت برون برد
آورده چون حریف دغل باز در ششم
خواهم شدن بکون و مکان آستین فشان
آشفته وار گر قدح عشق در کشم
گفتی گناهکاری و آتش مقام تست
مداح حیدرم تو مترسان زآتشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و حالتهای醉ه میپردازد. شاعر به تاثیر ساز و عشق بر قلبش اشاره میکند و از دردی که در نتیجه دوری از معشوق به جانش راه یافته، سخن میگوید. او از شور و شوقی که در میکده و در دلش احساس میکند، میگوید و به نوعی در تلاش است تا از این معضلات فرار کند. همچنین از زندگی در دو حالت متفاوت، یکی در آب و دیگری در آتش، سخن به میان میآورد که نشاندهنده تناقضات عاطفی اوست. در نهایت، شاعر با توسل به ساقی و شراب، در پی آرامش و فراموشی در کنار یار است.
هوش مصنوعی: ای نوازنده، تو دارین با نواختن ساز، احساسات دلنشین من رو تحت تأثیر قرار میدی. ای ساقی، لطفا آرامش و صفای این شراب خالص رو به من هدیه بده.
هوش مصنوعی: من جسمم را در آب میکده عشق شستهام، مانند ماهی در آب زندگی میکنم و مانند سمندر در آتش هستم.
هوش مصنوعی: آدمها همه از عشق و شور و شوق به زیباییها دچار جنون شدهاند و من، در این میان، به خاطر ندیدن معشوقم دیوانهام.
هوش مصنوعی: با لباس احرام و نیت پاک در حال رفتن به سوی خانه ی خدا هستم، و امیدوارم با این کار بتوانم روح خود را از بندهای دنیا آزاد کنم.
هوش مصنوعی: گفتم چرا از زیبایی و جذابیت او نگران هستی؟ گفت در آتش عشق او هستم و به همین خاطر در تلاطم و بیقراری به سر میبرم.
هوش مصنوعی: به من شراب میهمانان را بده، زیرا من از دیدن چشمان مست و رنگین تو خوشحال و سرمستم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جانم از تن افسرده و خسته است و هر بار که زخم عشق را از سینهام بیرون میکشم، حس میکنم که در حال جدا شدن از وجودم است.
هوش مصنوعی: خال من کجا رفته و در این بهت و حیرت کجا است؟ آیا او به عنوان یک رفیق فریبکار، در شگفتی من به سر میبرد؟
هوش مصنوعی: میخواهم به عالم وجود بپیوندم و در حالی که دستهایم را گشودهام، با حالتی آشفته و ناآرام، اگر جام عشق را در دست بگیرم.
هوش مصنوعی: گفتی که تو اهل گناه هستی و جایگاه تو آتش است، اما تو که مداح حیدر هستی، از آتش من نترس.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقی من از خمار شبانه مشوشم
وقت است اگر به باده باقی کنی خوشم
آن آب هم طویله آتش به من رسان
باشم که یک زمان زنی آبی بر آتشم
الا به دست باده دوشین دواش نیست
[...]
من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم
مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بیغَشَم
گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن بگو
آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم
من آدمِ بهشتیَم اما در این سفر
[...]
من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
بی منت نظر به خیالی ازو خوشم
شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل
بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم
غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت
[...]
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم
ساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟
دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیب
چون من اسیر مغبچگان پریوشم
گر نیست وجه بادهام اما پی پسند
[...]
با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
آهی مباد کز جگر گرم برکشم
من آن گلم که آتش سوزنده ام تمام
آن به که باد نسازد مشوشم
گر ناله یی کنم نه ز بیدردیم بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.