گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم

ساقی صفا دهد زمی صاف بیغشم

تا تن زآب میکده عشق شسته ام

ماهی صفت در آب و سمندر در آتشم

مردم همه زدید پری در جنون و من

دیوانه از ندیدن ماه پریوشم

احرام طوف حج خرابات بسته ام

شاید اگر ببال ملک بسته مفرشم

گفتم بزلف او زچه ای بیقرار گفت

در آتشم معلق از آنرو مشوشم

ساقی شراب مجلسیان را بده که من

از چشم مست و باده لعل تو سرخوشم

گوئی که جانم از تن افسرده میرود

هرگه زسینه ناوک دلدوز میکشم

خالم کجا زششدر حیرت برون برد

آورده چون حریف دغل باز در ششم

خواهم شدن بکون و مکان آستین فشان

آشفته وار گر قدح عشق در کشم

گفتی گناهکاری و آتش مقام تست

مداح حیدرم تو مترسان زآتشم

 
sunny dark_mode