لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

وقتی زفراق رنجه بودم

صبر دل خسته آزمودم

دیدم سر عاشقان کنی گوی

منهم بهوس سری نمودم

خوش آنکه بکار زار عشقت

چوگان تو همچو گو ربودم

از شور لب تو تلخ کامم

وانگشت بر آن نمک نسودم

کام دل خویشتن گرفتم

دشنامی از آن دهن شنودم

صد حکمت اگر بیارمت پیش

چون تو نپسندیش چه سودم

نازد بحرم اگر کبوتر

من پر بحریم تو گشودم

دیریست که عشق نقش جان است

حاشا که رود زسینه زودم

آتشکده شد فسرده و عشق

آتشکده ساخته زدودم

آشفته زخاک میکشان است

هم خاک شوم چنانکه بودم

در جلد سگان تو شدم دوش

بر رتبه خویش میفزودم

نساج غم تو بافت ما را

از مهر علیست تار و پودم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

تا عشق تو را به جان ربودم

بی درد تو یک نفس نبودم

از روز ازل هنوز مستم

وز شوق الست در سجودم

گفتی که جمال خود نمایم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

تا عشق تو سوخت همچو عودم

یک عقده نماند از وجودم

گه باروی چرخ رخنه کردم

گه سکه آفتاب سودم

چون مه پی آفتاب رفتم

[...]

سعدی

من با تو نه مرد پنجه بودم

افکندم و مردی آزمودم

دیدم دل خاص و عام بردی

من نیز دلاوری نمودم

در حلقه کارزارم انداخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه