گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

تنگست حرم سر زخرابات برآرید

مستانه سرا زخرقه طامات برآرید

تا صومعه داران فلک را بنشانند

سرمست هیاهوی مناجات برآرید

سر بر در میخانه بسائید سحرگاه

تا روح صفت سر بسموات برآرید

زهاد زکین ریخته خون خم می را

ای باده کشان دست مکافات برآرید

این دفتر آلوده بمی رنگ کن امشب

گو سبحه و سجاده بهیهات ب رارید

از رخت وجودم بزدا رنگ تعلق

هان کسوتم از آب خرابات برآرید

آشفته علی حاصل نفی آمد و اثبات

عالم همه از نفی و زاثبات برآرید