وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
این بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست
عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقل
منزل یار است اینجا خانه اغیار نیست
هست در هر حلقهٔ منظور عارف ذکر دوست
عاشقان را فرقی اندر سبحه و زنار نیست
برنیارم خاستن تا نفخه صور از لحد
گر بدانم در قیامت وعده دیدار نیست
خرقه و دستار چه بود دوست را در دست آر
زان که شرط بندگی در خرقه و دستار نیست
سرخرو میبینمت زاهد مگر دُردیکشی
زان که این دارو به جز در خانهٔ خمار نیست
نافه مشک من آشفته شکنج زلف اوست
کاین اثر در مشک چین و نافه تاتار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق، بندگی و تفاوت ظاهری و باطنی میپردازد. او میگوید که وعدهی مرگ و نابودی همیشگی است، ولی مهمتر از آن این است که گفتار و کردار باید یکی باشد. عشق باعث شده عقل از کار بیفتد و دوستان واقعی در این دنیا کم هستند. شاعر عشق را بالاتر از ظواهر دینی مانند خرقه و دستار میداند و تأکید میکند که اینها تنها نمادهای ظاهری هستند و شرط بندگی در آنها نیست. او به زاهدان اشاره میکند که بدون تجربه درد و رنج، نمیتوانند به درک واقعی دست یابند. در نهایت، شاعر زیبایی خاصی را در عشق و ارتباط با معشوق خود توصیف میکند که فراتر از دنیای مادی و ظواهر است.
هوش مصنوعی: تو مدام از کشتن من حرف میزنی و این برایت آسان نیست. مسئله اینجاست که آنچه میگویی با رفتار واقعیات همخوانی ندارد.
هوش مصنوعی: عشق قلب را از آن خود کرده و عقل را از خانه محبوب خارج کرده است. اینجا جای دوستان نیست، بلکه خانه برای محبوب است.
هوش مصنوعی: در هر گروهی از عارفان، عشق به محبوب و یاد او به یک شکل وجود دارد و میان ذکر خدا و نشانهای دیگر هیچ تفاوتی نیست. عاشقان در هر حال، به یاد معشوق خود هستند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از خاک بیرون بیایم و به زندگی برگردم تا زمانی که صدای طنبک در روز قیامت نواخته شود، اگر بدانم که در آن روز دیگر وعدهای برای دیدار وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دستار و لباس خاص چه ارزشی دارند، دوست را در دست بگیر، زیرا شرط بندگی در لباس و ظواهر نیست.
هوش مصنوعی: نگاهی به تو، زاهد، میکنم و میبینمت که خوشحال و با چهرهای سرخرو هستی، ولی آیا جز در خانهٔ کسی که درد و خماری را تحمل میکند، چنین حالتی را میتوان پیدا کرد؟
هوش مصنوعی: عطر مشک من از حالت پریشان و پیچش زلف او ناشی میشود، چرا که این تأثیر را نه در مشک چین و نه در عطر تاتاری نمیتوان یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.