لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی

دل تاریک مرا سینه سینا کردی

گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه

خنجر و تیر و سنان از چه مهیا کردی

خواهی ار کس نشناسد که تو خونخوار منی

ناخن از خون دلم از چه محنا کردی

با خیال لب ساقی چه غم از رنج خمار

نقل و می داشتی و عیش مهیا کردی

لب نهادی بلب ساغر زین رشک ببزم

لاجرم خون جگر در دل مینا کردی

شعله طور بود دلبر تو خود چو خسی

وصل او را زچه آشفته تمنا کردی

سرمه از خاک در میکده کردی زاهد

کور بودی زکجا دیده بینا کردی

خوردی از دست علی باده ی تو چند مگر

اهل صورت بدی و رخنه به معنا کردی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
آشفتهٔ شیرازی

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی

صبر و دین طاقت و عقلش همه یغما کردی

داغ عشقی زدیش زان خم گیسو بجبین

رانده اش از حرم و دیر و کلیسا کردی

میکشان خام شمارندم و زاهد خمار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه