گنجور

 
عارف قزوینی
 

تو دادگر شو اگر رحم دادگر نکند

بکن هر آنچه دلت خواست او اگر نکند

صدای ناله مظلوم در دل ظالم

بسنگ خاره کند گر اثر اثر نکند

ببین به بین النهرین انگلیس آن ظلم

که کرد در همه گیتی به بحر و بر نکند

بروح عالم اسلام زین جهت کاری

که کرد طفل به گنجشک کنده پر نکند

ز نو بباید یک خلقت دگر کابقا

بخانواده ننگین بوالبشر نکند

به شیخ شهر زمستان بگو که بیش از حد

به حد غیر تجاوز ز حد بدر نکند

بزور مشت ز اشراف زر بگیر که تا

وکیل بهر تو تعیین بزور زر نکند

وکیل توده ملت برای هر خائن

که شد وزیر سر و سینه را سپر نکند

جز این مدار توقع سر خیانتکار

بدار تا نرود رفع دردسر نکند

ز بعد کشتن پروانه شمع صبح نکرد

وکیل خائن امید است سال سر نکند

کسیکه هست طرفدار اجنبی خود را

بگو به حقه طرفدار رنجبر نکند

در انتخاب به تخریب مملکت ایکاش

کمک به بی شرف ارباب برزگر نکند

رعیتی که بر تاک و خم کمر خم کرد

روا بود به نه افلاک خم کمر نکند

بدان که تا نشود زیر و رو نریزد خون

بجای آب در این کشت نو ثمر نکند

بشاه کشور جمشید جم پس از تبریک

بگو خرابه جم را خرابتر نکند

چگونه گشت طرفدار رنجبر عارف

کسیکه خرد تن و گردنش تبر نکند