به سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
بمان که بعد صد و بیست سال خواهی دید
که روی علم و ادب همچو موی صورت تو
به پیش اهل هنر، از تو گشته روی سفید
به کشتزار ادب، تا به شصت سال دگر
ز خرمن ثمرات تو، خوشه باید چید
به لوح خاطر ایرانیان به نام «براون»
نوشته با خط برجسته که السعید سعید
هر آنچه مانده ز عمر من است، تقدیمت
نمودم ار بتوان عمر را به کس بخشید
تو جاودان به جهان زنده باش و، علم و ادب
چو خضر ز آب حیات تو، زندهٔ جاوید
کدام جان؟ که به شعر و ادب نشد ز تو شاد
کدام دل؟ که سر مو، ز دست تو رنجید
به قدر عارف، کس نیست قدردان «براون»
مگر کسی که تواند به قدر او فهمید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ادوارد براون، ادیب و صاحبنظر بزرگ، تبریک میگوید و برای او جشن تولدی را در نظر میگیرد. او بر اهمیت علم و ادب تأکید کرده و بیان میکند که آثار و یادگارهای براون در حوزه ادب و فرهنگ ایرانی بیپایان و ماندگار خواهد بود. شاعر آرزو میکند که ماندگاری و جاودانگی ادوارد براون همچون خضر، در حیات علم و ادب ادامه یابد. در پایان، شاعر به ارزش و تأثیرگذاری براون در عرصه شعر اشاره کرده و خود را قدردان او میداند، تأکید میکند که او تنها کسی است که میتواند این قدرشناسی را درک کند.
هوش مصنوعی: در شصتمین سال از زندگیت، خبر جشن و شادی به تو میرسد. بمان که بعد از یک صد و بیست سال، واقعیت این خبر را خواهی دید.
هوش مصنوعی: روی علم و ادب تو مانند موی صورتت، در نزد اهل هنر، باعث شده که چهرهات درخشان و سفید به نظر برسد.
هوش مصنوعی: در زمین ادب، تا شصت سال آینده میتوان از محصولات تو خوشه برداشت کرد.
هوش مصنوعی: در دل و ذهن ایرانیان، نام «براون» به شکلی خاص و با حروف درشت ثبت شده است، که به معنای موفقیت و خوشبختی است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از عمر من باقی مانده، تقدیم تو کردم، اگر میشد عمر را به کسی هدیه داد.
هوش مصنوعی: تو همیشه در این دنیا زنده بمان و علم و دانش را مانند خضر که از آب حیات بهرهمند است، جاودان و پایدار نگهدار.
هوش مصنوعی: کدام جان است که از شعر و ادب تو شاد نشده باشد؟ و کدام دل است که به خاطر تو، حتی به اندازه یک تار مو، ناراحت نشده باشد؟
هوش مصنوعی: تنها کسی میتواند ارزش «براون» را درک کند که به اندازه خودش آگاهی و درک عمیق داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ
اساس طبع ثنایست، بل قویتر ازآن
ز آلت سخن آمد همی همه مانیذ
جهان گواست مر او را که در جهان ملک است
بزرگوار و سزاوار نصرت و تأیید
بداد نعمت و بس شاکرست در نعمت
بر این دو باشد سلطان و تخت را تأبید
دو دیدهٔ من و از دیده اشکِ دیدهٔ من
میانِ دیده و مژگان ستارهوار پدید
به جَزع ماند یک بر دگر سپید و سیاه
به رشته کرده همه گرد جَزع مروارید
نگار من چو ز من صلح دید و جنگ ندید
حدیث جنگ به یک سو نهاد و صلح گزید
عتابها ز پس افکند و صلح پیش آورد
حدیث حاسد نشنید و زان من بشنید
چو من فراز کشیدم بخویشتن لب او
[...]
هزار خرمی اندر زمانه گشت پدید
هزار مژده ز سعد فلک به ملک رسید
که شاه شرق ملک ارسلان بن مسعود
عزیز خود را اندر هزار ناز بدید
سپهر قدری شاهی که وهم آدمیان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.