گنجور

 
انوری ابیوردی
 

ای فلک پیش قدر تو ناقص

وی جهان پیش دست تو درویش

دولتت را زوال بیگانه

مدتت را خلود آمده خویش

در بزرگی ز روی نسبت و قدر

ذاتت از کل آفرینش بیش

حلم تو زود عفو دیر عتاب

حزم تو پیش بین دوراندیش

دوش در پیش خدمت تو که باد

آسمانش به خدمت آمده پیش

آن تجاوز نکرده‌ام که توان

داشت جایز به هیچ مذهب و کیش

هیچ دانی چگونه خواهم خواست

عذر بی‌خردگی و مستی خویش