گنجور

 
امیر معزی نیشابوری
 

آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی

عیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی

هر کجا خواهم‌ که دریابم سبک دیدار او

باز یابم زو که با من سرگران دارد همی

ابر دیدستی‌ که باران بارد اندر نوبهار

دیدهٔ من خون دل را همچنان بارد همی

تا گل وصلش فرو پژمرده در باغ دلم

خار هجرانش مرا در دیدگان خارد همی

روزگار و کار من در وصل او آمد بسر

روزگار هجر او کارم به‌ جان آرد همی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.