لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
امیر معزی

سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای

یا بنفشه است‌ که بر طرف چمن ریخته‌ای

یا بر آن عزم‌ که اسلام مرا کفر کنی

پرده کفر ز اسلام در آویخته‌ای

ای برآمیخته هر روز یکی رنگ دگر

این چه رنگ است که امروز بر آمیخته‌ای

تا که بر لعل و شکر بیخته‌ای‌ گرد عبیر

خاک بر روی همه خسته‌دلان بیخته‌ای

چه بلایی تو که از بهر تبه کردن دل

روی بنموده و دل برده و بگریخته‌ای

نه همانا که به صد سال توانند نشاند

این خصومت که تو امسال برانگیخته‌ای

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ای

این چه شورست که ناگاه برانگیخته‌ای

خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبر

تا تو غایب شده‌ای از من و بگریخته‌ای

رخ زردم به گلی ماند نایافته آب

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای

یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریخته‌ای

شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت

این چه فتنه است ندانم که برانگیخته‌ای

نیست در طره خوبان به جز از فکر خطا

[...]

صامت بروجردی

سخت با زال جهان طرح وفا ریخته‌ای

در شهواری و با خاک درآمیخته‌ای

خاک بر فرق ز غربال عمل بیخته‌ای

با جهان این سر و کاری که تو انگیخته‌ای

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه