گنجور

 
امیر معزی

سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای

یا بنفشه است‌ که بر طرف چمن ریخته‌ای

یا بر آن عزم‌ که اسلام مرا کفر کنی

پرده کفر ز اسلام در آویخته‌ای

ای برآمیخته هر روز یکی رنگ دگر

این چه رنگ است که امروز بر آمیخته‌ای

تا که بر لعل و شکر بیخته‌ای‌ گرد عبیر

خاک بر روی همه خسته‌دلان بیخته‌ای

چه بلایی تو که از بهر تبه کردن دل

روی بنموده و دل برده و بگریخته‌ای

نه همانا که به صد سال توانند نشاند

این خصومت که تو امسال برانگیخته‌ای