کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
در خصومت بر خویشتن فراز کنم
زعشق دوست بدین عشق و دوستی که منم
نه ممکن است که من خود زعشق باز کنم
زیاد روی خداوند آن دو زلف سیاه
چو نام عشق بود من سخن دراز کنم
گرش ببینم و دستم به زلف او نرسد
به چشم با سر زلفش ز دور راز کنم
نیوفتد سخنش در برابر سخنم
که او حدیث زناز و من از نیاز کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دشواریهای رابطه عاشق و معشوق است. شاعر از قدرت عشق صحبت میکند و میگوید که نمیتواند از عشق خود رها شود. او به زلفهای سیاه معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق او چنان قوی است که حتی نمیتواند به دوری از آن فکر کند. همچنین، او تلاش میکند تا با راز و رمزهای عشق خود را بیان کند، اما احساس میکند که صحبتهایش در برابر معشوق ناچیز است و او تنها نیاز خود را طلب میکند. این احساسات نشاندهنده شدت و عمق عشق شاعر است.
هوش مصنوعی: برای خودم مرز و محدودهای تعیین میکنم تا بتوانم از عشق رها شوم و در مقابل خودم بایستم و بر خویشتن تسلط پیدا کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق دوست، من به این عشق و دوستی پیوستهام و هیچگاه نمیتوانم از این عشق دست بکشم.
هوش مصنوعی: زیاد به خداوند به خاطر آن دو زلف سیاه تلاش میکنم، چون نام عشق، من میتوانم دربارهاش صحبت کنم.
هوش مصنوعی: اگر او را ببینم و نتوانم به زلفش دست بزنم، از دور با نگاه خود به زلفش راز و رمزهای نهفتهام را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: نمیتواند حرفهای او در برابر حرفهای من قرار بگیرد، زیرا او از داستانهای بیهوده سخن میگوید و من از نیاز واقعی صحبت میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همه جمال تو بینم چو دیده باز کنم
همه تنم دل گردد که با تو راز کنم
حرام دارم با دیگران سخن گفتن
کجا حدیث تو آمد سخن دراز کنم
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم
حرام دارم با مردمان سخن گفتن
و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم
هزار گونه بلنگم به هر رهم که برند
[...]
شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم
خروس بانگ کند تا نگاه باز کنم
رقیب دشمن و قصه دراز و شب کوتاه
مجال نیست که با دوست شرح راز کنم
به روز محتسبان دافع و به شب عسسان
[...]
خوش آنکه مست بروی تو دیده باز کنم
بخاک افتم و صد سجده نیاز کنم
شبی بخلوت تاریک من بود یارب
که همچو شمع درآیی و در فراز کنم
کرشمه یی کن و جامی بیار ای ساقی
[...]
چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
به ناخنی که ندارم چه عقده باز کنم
ببین چه ساده دل افتاده ام که می خواهم
ترا به نیم دل از خلق بی نیاز کنم
مرا که هر مژه در عالمی است پا در گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.