گنجور

شمارهٔ ۲

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا

مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا

به محالی و خطائی ‌که تو را هست خیال

خط مکش بر من و بیهوده میازار مرا

چند گویی که به یک‌بار زبون‌گیر شدی

من زبونم تو زبان‌گیر مپندار مرا

از همه خلق من امروز خریدار توام

گرچه هستند همه خلق خریدار مرا

تو شناسی‌ که به جز من نسزد جفت تو را

من شناسم‌ که به جز تو نسزد یار مرا

تا طلبکار سر زلف تو باشد دل من

با تو باشد به همه حال سروکار مرا

آیم ای دوست به ‌نزدیک تو بارم ندهی

خود دلت بار دهد تا ندهی بار مرا

گر همی با من دلخسته تلطف نکنی

به تکلف چه دهی عشوهٔ بسیار مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام