گنجور

شمارهٔ ۱۹

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

رفت یار و غمی ز یار بماند

جان زغم زار و تن نزار بماند

دل و یار و نشاط هر سه شدند

عشق و هجران و درد یار بماند

رفت معشوق و عشق باقی ماند

که ز معشوق یادگار بماند

هست چون یار غمگسار عزیز

هرچه از یار غمگسار بماند

شد دل و بردبار عاشق او

بر سر ره به ‌انتظار بماند

جان‌که بد در طریق عشق سوار

در ره عشق آن سوار بماند

خِرَدِ کارْ دیده در ره عشق

سخت عاشق شد و ز کار بماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی مح نوشته:

فاعلاتن مفاعلن فعلن

کانال رسمی گنجور در تلگرام