گنجور

شمارهٔ ۱

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

بیار آنچه دل ما به یکدگر کشدا

به ‌سرکش آنچه بلا و الم به سرکشدا

غلام ساقی خو‌یشم که بامداد پگاه

مرا ز مشرق خم آفتاب برکشدا

چو تیغ باده بر آهیجم از میان قدح

زمانه باید تا پیش من سپر کشدا

چه ‌زر و سیم و چه خاشاک‌ پیش من ‌آن روز

که از میانه ی سیماب آب زر کشدا

خوش است مستی و آن روزگار بیخبری

که چرخ غاشیهٔ مرد بیخبرکشدا

در نشست من آنگه‌ گشاده‌تر باشد

که مست ‌گردم و ساقی مرا به‌ در کشدا

اگر به ساغر دریا هزار باده کشم

هنوز همت من ساغر دگر کشدا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا نوشته:

بر آهیجم شاید برآهنجم باشد . هیجا به معنای جنگ را مولانا هم بکار برده است ولی باز بیشتر آهنجیدن به معنای بیرون کشیدن درخور تر مینماید .

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.