گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
امیر معزی
امیر معزی » قطعات
 

ای بار خدایی که خداوند جهانی

لشکر شکن و ملک ده و ملک ستانی

دریادل و مه‌طلعت و خورشید ضمیری

باران سپه و ابر کف و برق سنانی

فخرست به‌ سلطانی تو پیر و جوان را

تا با خرد پیری و با بخت جوانی

چون مهر و سپهری و نه آنی و نه اینی

چون ابر و هژیری و نه اینی ونه آنی

چندین سخن نغز که دارد که تو داری

چندین سخن نغز که داند که تو دانی

شاهان جهان را به‌ گه کین و گه مهر

از تخت برانگیزی و بر تخت نشانی

با تیغ به یک ساعت ملکی بگشایی

با جام به یک لحظه‌ گنجی بفشانی

هرگز نبود شادی و هرگز نبود غم

آن را که برانی تو و آن را که بخوانی

در جام تو می بر صفت آب حیات است

چون خضر امیدست که جاوید بمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام