گنجور

 
امیر معزی نیشابوری
 

کردم اندر فتح غزنین ساحری در شاعری

کرد پرگوهر دهانم پادشاه گوهری

دست رادش در دهانم درّ دریایی نهاد

چون ببارید از زبانم پیش او درّ دری

پادشا بخشد به شاعر زرّ و دیبا و قصب

او مرا این هر سه بخشید و جواهر بر سری

درکنارم درّ و فیروزه است و لعل از جود او

در وثاقم جامهٔ رومی و زرّ جعفری

هرگز از محمود غازی این عطا کی یافتند

زینبی و عسجدی و فرخی و عنصری

گر زند از جود محمودی به گیتی داستان

گشت باطل جود محمودی ز جود سنجری

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.