گنجور

 
اثیر اخسیکتی

با که گویم راز چون همدم نماند

درد بگذشت از حد و مرهم نماند

نقش یک همدم بمن ننمود چرخ

وین بتر کز عمر هم یک دم نماند

تر نگشت از دیده گریان من

چرخ را، در دیده گوئی نم نماند

چونکه من قربان بتیغ غم شدم

ای فلک عیدی مکن کت غم نماند

نیست آئین وفا در شهر ما

من بر آنم خود که در عالم نماند

غمگسار از من بسی غمگین تر است

در جهان گوئی دلی خرم نماند

نیم صبری داشت در عالم اثیر

وای او، از دست غم کان هم نماند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سید حسن غزنوی

در همه عالم یکی محرم نماند

اینت بی یاری مگر عالم نماند

غصه چنان شد که تو بر تو جای

گریه چونان شد که نم در نم نماند

دل بود جای غم و نادرتر آنک

[...]

عطار

چون دگر یارای راه و دم نماند

جز یکی اندر یکی محرم نماند

اثیر اخسیکتی

نیست آئین وفا در شهر ما

من بر آنم خود که در عالم نماند

غمگسار از من بسی غمگین تر است

در جهان گوئی دلی خرم نماند

سلمان ساوجی

گرچه از اندیشه این واقعه

خلق را دردل به غیر از غم نماند

ظل احمد باد اگر شد ایمنه

عمر عیسی باد اگر مریم نماند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه