باز دل در عشق رائی میزند
سنگ بر قفل بلائی میزند
از ملامت پشت دستی میخورد
بر سلامت پشت پائی میزند
تاراشکم بسته بر قد چوچنگ
خارج پرده نوائی میزند
زیر من زاراست ترسم بگسلد
زانکه او بر نیم نائی میزند
عذر دارد گر ز من بیگانه شد
راه مهر آشنائی میزند
دست حکم او قوی کن تا بقهر
طبع سرکش را قفائی میزند
مطربی جستی درین نه طاق و بس
گرچه گه گه هوی و هائی میزند
بر سر افتاد از جهان نقد اثیر
هم چنان در کان روائی میزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و دلدادگی میپردازد. او احساسات و دردهای خود را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه عشق او را به شور و هیجان میآورد. از قفل و بلای عشق که به دست خود میزند، تا ملایمتهایی که از طرف دیگران دریافت میکند، همه نشاندهنده تنشها و چالشهایی است که در مسیر عشق با آن مواجه است. شاعر همچنین به نگاهی عمیق به خود و احساساتش نسبت به معشوق میپردازد و از خطراتی که ممکن است بر او تأثیر بگذارد صحبت میکند. در نهایت، عشق و امید به ارتباطی عمیق و واقعی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل دوباره در عشق شور و شوقی دارد و با قدرت و ارادهای، بر مشکلات و موانع غلبه میکند.
هوش مصنوعی: سخنانی از انتقاد و سرزنش به انسان آسیب میزند و او را دچار مشکل میکند، بهگونهای که در برابر فشارهای زندگی، دوباره بر خود آسیب وارد میکند.
هوش مصنوعی: تار دل من مانند تارهای ساز، به خاطر اندوه و عشق، به شدت کشیده و فشرده شده است و آن گاه که از پشت پرده بیرون میروم، صدای نوازی دلنشین و احساسات لطیف را به گوش میرسانم.
هوش مصنوعی: در زیر من، وضع به شدت بدی حاکم است و من از این میترسم که او به خاطر این وضعیت، راضی نشود و از من جدا شود.
هوش مصنوعی: اگر او از من دور شده، به خاطر عذر موجهی است و همچنان یاد و محبت دوستی را در دل دارد.
هوش مصنوعی: کارهای او را با قدرت انجام بده تا بتوانی بر طبیعت سرکش و نافرمان غلبه کنی.
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از یک هنرمند است که با مهارت و شور خاصی در اجرای هنر خود حاضر میشود، هرچند که گاهی ممکن است که نواهای ناگهانی و غیرمنتظرهای از او شنیده شود. این نشاندهندهی انرژی و زندگی در ظاهر کار اوست.
هوش مصنوعی: از دنیای مادی و ارزشهای آن کمکم کاسته میشود و همچنان در دل زمین، زیباییها و حقیقتهای پنهان به زندگی خود ادامه میدهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل چو دم از دلربائی میزند
عافیت را پشت پائی میزند
بازعاشق گشت و معذورست دل
گرچه لاف از بیوفائی میزند
از میان موج خون چون غرقه
[...]
بلبلی بیدل نوایی میزند
بادپیمایی هوایی میزند
کس نمیبینم ز بیرون سرای
و اندرونم مرحبایی میزند
آتشی دارم که میسوزد وجود
[...]
از حقیقت هیچ کس آگه نشد
هر کسی حرفی ز جایی میزند
ما و آن وادی که از گم گشتگی
هر طرف خضری صدایی میزند
تیغ ناپیدا و قاتل ناپدید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.