دردی است در دیار که درمان نمیبرد
هر دل که در فتاد بدو جان نمی برد
گفتم زطیبت او را، چندین عتاب چیست
آهسته آ. بکار که چندان نمی برد
من در نصیحت دل از آنجا که راستی است
بسیار جهد کردم و فرمان نمی برد
درخشم شد از این سخن و گفت شادباش
الحق حدیث های تو تاوان نمی برد
گفتم که سایه، ارفتدم بارخی چو سیب
یکذره ز آفتاب درخشان نمی برد
گفتم بمالم، آب لب میگونش را ولیک
خود، می ز لطف زحمت دندان نمی برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد عمیق و غیرقابل تحملی است که انسانها تجربه میکنند و این درد به راحتی درمان نمیشود. شاعر به تأمل در مورد احوال خود میپردازد و سعی میکند بفهمد که چرا این درد وجود دارد. او در دل خود به نصیحت میپردازد اما نتیجهای نمیگیرد و در نهایت در پاسخ به این درد و ناامیدی، با بیتوجهی و خشم دیگران مواجه میشود. شاعر به این نتیجه میرسد که گاهی اوقات تلاشهای او بیفایده است و نمیتواند به تغییر وضعیت یاری کند. در پایان، او از زیباییها و محبتها سخن میگوید اما واقعیت این است که آنها نیز نتوانستهاند او را از درد و رنج دور کنند.
هوش مصنوعی: در این دیار، دردی وجود دارد که هیچ درمانی برای آن نیست. هر کسی که به این درد گرفتار شود، جانش به خطر میافتد و نمیتواند آزاد شود.
هوش مصنوعی: گفتم چرا اینقدر به او سرزنش میکنی، با آرامش عمل کن. چون این همه انتقاد فایدهای ندارد و به نتیجه نمیرسد.
هوش مصنوعی: من خیلی تلاش کردم تا دل را نصیحت کنم و راست بگویم، اما دل حرفم را گوش نداد.
هوش مصنوعی: او از این حرف خشمگین شد و گفت: خوشا به حال تو، زیرا حقیقتاً داستانهای تو عواقب بدی ندارد.
هوش مصنوعی: گفتم که ای سایه، از تو دور میشوم مانند سیبی که درخشش آفتاب را به خود نمیگیرد و از آن بیبهره است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که اجازه بده تا به لبهایش دست بزنم و آنها را نوازش کنم، اما خود او به خاطر لطافت و زیباییاش، هیچ کدام از زحمت و تلاش من را احساس نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
دزدیده این متاع به دکان نمی برد
گر در گلوی خامه بریزند آب خضر
مکتوب اشتیاق به پایان نمی برد
شبنم کند به دامن پاکم چو گل نماز
[...]
کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد
تا زهر چشم یار به درمان نمیبرد
شب نیست کز چکیدة مژگانم آسمان
از دامنم ستاره به دامان نمیبرد
جز خضر خطّ یار که سیراب لعل اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.