یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است
چشمه آب حیاتش در زنخدان یا چه است
از رخ آیینهفامش نیم عکسی بیش نیست
اینکه بر پیشانی خورشید و رخسار مه است
زلف کوتاهش جهانی جان به غارت برد دوش
تا چه خواهد کرد اکنون دست جورش کوته است
غمزه او تیر بر دل میزند یارب چنانک
عاشقان را پوست بر تن نیست ممکن کآگه است
عقل و جان را کم کند هرکس که با او همدم است
خویشتن را گُم کند هر دل که با او همره است
دی تقاضای شب وصلش همیکردم، پگاه
گفت: این تا حشر افکن روز عالم بیگه است
وصل او هرگز به دست کس نیاید، کیمیاست
یا ز عشرت خاکپای عز دین خسرو شه است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که به نوعی به یک معشوق الهی یا ایدهآل اشاره دارد. شاعر به توصیف صورت و ویژگیهای ظاهری معشوق پرداخته و از تأثیر جذابیتهای او بر دل عاشقان سخن میگوید. زیبایی او چنان است که میتواند بر عقل و جان تاثیر بگذارد و عاشقان را از خود بیخود کند. شاعر در نهایت به ناامیدی نسبت به دستیابی به وصال معشوق اشاره میکند و به این نکته اشاره دارد که این وصال مانند یک گنج باارزش است که به سادگی به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: پروردگارا، آیا آن چهره زیبا و دلربا، مانند ماه است؟ آیا چشمه آب حیات در صورت او نهفته است یا چیز دیگری در کار است؟
هوش مصنوعی: تنها تصویری که از چهره زیبا و نورانی او در آینه میبینیم، چیزی بیشتر نیست. این تصویر در واقع به روشنایی خورشید و زیبایی ماه شباهت دارد.
هوش مصنوعی: زلف کوتاه او شب گذشته دلها را به شدت از دست برد. اکنون ببینیم که چه کار خواهد کرد در حالی که دستانش برای اعمالش کوتاه است.
هوش مصنوعی: نرمی نگاه او همچون تیر به دل میزند، ای کاش که عاشقان دیگر احساس درد نکنند، چون به اندازهی پوست بر بدن خود نیز نیستند که درد را حس کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که با او همنفس باشد، عقل و جانش را کم میکند و هر دل که همراه او شود، خود را گم میکند.
هوش مصنوعی: من شب به یاد وصال او دائماً دعا میکردم، اما صبح گفت: این آرزو تا روز قیامت برآورده نخواهد شد، زیرا دنیا بیحکمت و بیثمر است.
هوش مصنوعی: اتصال به او هرگز ممکن نمیشود، چرا که یا جواهر نایابی است یا ناشی از لذت و خوشی پای خاکی پادشاهی است که بزرگی و عظمت دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش خون از دیده میراندم، سرشکم آگه است
زانکه هر شامی به بالین منش منزلگه است
از نسیم خاک کویت خار در پای گل است
وز هوای مهر رویت تاب در روی مه است
شام هجر ما به زلفت راست ناید سر به سر
[...]
اینچنین فرمود در تعریف خاموشی به خلق
آنکه بر اهل جهان بعد از رسول الله مه است
خامشی به از سخن گفتن بود لیکن سخن
گر بود در وصف خاموشی ز خاموشی به است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.