گنجور

 
اثیر اخسیکتی

درد هجران تو را داغ جگر ساخته ام

گرد میدان تو را کحل بصر ساخته ام

نبود نام توای یار نه نزدیک و نه دور

تو زمن هیچ و من از تو همه بر ساخته ام

پرده کژ مده، ای هستی من بُرده ی تو

گرچه با زخمه سر کژّ تو در ساخته ام

خطی آمد ز تو در خون من و من چو قلم

پیش از آن خط قدم از تارک سر ساخته ام

طوق زر کردی رفتم مگر از راه جمال

دست در گردمیان تو کمر ساخته ام

سرو بالائی و سوسن برو و گل عارض و من

ز تو بستان تماشای نظر ساخته ام

ای بسا شب که تو در خلوت و من تا بسحر

از قد خفته خود حلقه در ساخته ام

حلقه حلقه ست در داج فلک آه اثیر

زان گل حلقه آئینه در ساخته ام

 
 
 
صائب تبریزی

به نظربازی از آن تنگ شکر ساخته‌ام

به همین رشته ز دریای گهر ساخته‌ام

زیر یک پیرهنم در همه جا با یوسف

من که زان یار گرامی به خبر ساخته‌ام

چون به آسانی از آن نخل کنم قطع امید؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه