گنجور

 
اثیر اخسیکتی
 

ای شاه شیر زهره، شکارت خجسته باد

فیل دمان بخام کمند تو بسته باد

باز تو را که شاه طیور است چون عقاب

از گوسفند تخته افلاک مسته باد

منقار چرخ و ناخن شاهین فرخت

پشت دو نسر طایر واقع شکسته باد

باباس چنگ و ناب سگانت زدست قطب

افسار دب اصغر و اکبر گسسته باد

شیر از هراس یوز تو و خشم یوز تو

از دیده تو رنگ بخوناب شسته باد

بادام شکل، چشم گو زنان کوهسار

باسک زن تو، دست شکن پوز بسته باد

کز لک زنان دو شاخه تیر از کمان تو

از سینه پلنگ کمر، کبر جسته باد

آنجا که جور عدل تو دندان نمود، ظلم

از کام اژدهای حوادث برسته باد

تا نیستان کنام بود شیر بیشه را

بهر تو مرغزار وقا نیزه رسته باد

تیغت شکار کرده عدوو را و گفته فتح

کای شاه شیر حمله شکارت، خجسته باد