تخم کرم فشان تو درین خاکدان که مرد
یکجو کرم به است ز صد خرمن زرش
گنج زرش چه سود کسی کو کریم نیست
قارون اگر بخیل بود خاک بر سرش
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
تخم کرم فشان تو درین خاکدان که مرد
یکجو کرم به است ز صد خرمن زرش
گنج زرش چه سود کسی کو کریم نیست
قارون اگر بخیل بود خاک بر سرش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ارزش و اهمیت کرامت و بخشش میپردازد و میگوید که حتی یک تخم کرم در خاک، از صد گنج زرشار ارزشمندتر است اگر انسان کریم نباشد. او به شخصیت قارون اشاره میکند و تأکید میکند که ثروت بدون نوعدوستی و بخشندگی بیفایده است؛ به عبارتی، فقط داشتن ثروت کافی نیست و باید با روحیهای بخشنده زندگی کرد.
هوش مصنوعی: تخم کرم که در این خاک ریختهای، بهتر از این است که یک مرد یکجا در خاک باشد، زیرا ارزش او از صد خرمن زر هم بیشتر است.
هوش مصنوعی: ثروت و دارایی هیچ فایدهای ندارد اگر انسان بخیل و تنگنظر باشد. حتی اگر کسی مانند قارون هم ثروتمند باشد، اگر بخشش و سخاوت نداشته باشد، ارزشی ندارد و سزاوار سرزنش است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تسبیح او کنند ملایک ز ساق عرش
کو برکشید عرش و هم او گسترید فرش
تر دامنی که ننگ وجودست گوهرش
دریا نشسته خشک لب از دامن ترش
طفل سخن به شیر سگ آلود از آنگهی
کاین شوخ گربه چشم گرفتست در برش
سرگشته شد چو زیبق ناکشته کز تری
[...]
صبح حمایل فلکت آهیخت خنجرش
کآمیخت کوه ادیم شد از خنجر زرش
هر پاسبان که طرهٔ بام زمانه داشت
چون طره سر بریده شد از زخم خنجرش
صبح از صفت چویوسف و مه نیمهٔ ترنج
[...]
هر دم که در صفای رخ یار بنگرد
گردد همه جهان بحقیقت مصورش
چون باز در فضای دل خود نظر کند
بیند چو آفتاب، رخ خوب دلبرش
پروردگار خلق خدایی به کس نداد
تا همچو کعبه روی بمالند بر درش
از مال و دستگاه خداوند قدر و جاه
چون راحتی به کس نرسد خاک بر سرش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.