پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما
با رخ خوبت نظر میباخت چشم پاک ما
دیگران از داغت ای گل همچو سرو آزادهاند
برق رخسارت نسوزد جز خس و خاشاک ما
آتش سوزندهای ای شمع و ما پروانهایم
گرد آتش کس نگردد جز دل بیباک ما
غیر شمع از اهل مجلس کس دلش بر ما نسوخت
در دل خوبان نگیرد آه آتشناک ما
جان بیماران دل را جز اجل چاره نبود
گر اجل بر دیگران زهرست شد تریاک ما
در گلستان جهان زان روی خاک ره شدیم
تا به یاد لالهرویان گل دمد از خاک ما
غم مخور اهلی ز چاک سینه کز اقبال عشق
یوسف جان سر زند آخر ز جیب چاک ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر احساسات خود را نسبت به زیبایی محبوب بیان میکند و میگوید که دیگران از غم او همچون درختان آزادهاند، اما او تنها کسی است که دلش از عشق میسوزد. او به تمثیل شمع و پروانه اشاره میکند و بیان میکند که عشق او همچون آتش سوزندهای است که دیگران را تحت تأثیر قرار نمیدهد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که برعکس دیگران، چارهای جز مرگ برای عاشقان نیست و آنها در یاد محبوبشان در دنیایی از غم و غصه زندگی میکنند. در پایان، به امید لبخند مجدد محبوب و بازگشت عشقش اشاره میشود.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه این گرد و غبار وجود بر روی ما نشیند، چشم پاک ما به زیبایی تو خیره شده بود.
هوش مصنوعی: دیگران به خاطر غم تو، ای گل، مثل سروهایی آزاد هستند و زیبایی چهرهات جز خس و خاشاک ما را نمیسوزاند.
هوش مصنوعی: ای شمع، تو آتشی و ما شبیه پروانهایم که دور آتش میچرخیم. اما هیچکس جز دل شجاع ما به این آتش نزدیک نمیشود.
هوش مصنوعی: غیر از شمع، هیچکس در میان حضار دلش به حال ما نسوخت. در دل خوبان، آه سوزناک ما جایی ندارد.
هوش مصنوعی: جان بیماران را جز مرگ چارهای نیست، اگر مرگ برای دیگران سم به حساب آید، برای ما مانند تریاک است.
هوش مصنوعی: ما در این دنیای زیبا، به خاطر یاد لالهرویا، بر روی زمین به خاک افتادهایم تا دوباره گلها از خاک ما بروید.
هوش مصنوعی: نگران نباش، ای اهلی، از زخمهای سینهات. چون سرانجام برکت عشق یوسف جان، از چاک لباس ما بیرون خواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما
قاصر از کنه کمالت فکرت و ادراک ما
ما چو خاشاکیم در دریای هستی روی پوش
موج وحدت کی بساحل افکند خاشاک ما
ما به جولانگاه وحدت غیر شه را ننگریم
[...]
نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
چون نگرید چون بگرید دیده نمناک ما
تا ز سوز سینه ما گشت پیکان تو آب
شست گرد غیر را از صفحه ادراک ما
عاشقی باید چو بت از سنگ و بی باک از جفا
[...]
آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما
همت آه رسای ما بلند افتاده است
از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک ما
چون صدف از سینه صافی قطره را گوهر کنیم
[...]
غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما
نم زجوی خویش دارد دیده نمناک ما
ناله اش از جور خویشست ایندل پر آرزو
زخمش از دستخودست این سینهٔ صد چاک ما
بر روان ما زخاک ما بسی بیداد رفت
[...]
دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما
بعد مردن گل کند یا رب سپند از خاک ما
بوی گل را در طلسم گلستان پیچیده ایم
راز او را در قفس دارد دل صد چاک ما
بارها از یاد جولان سمندی سوختیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.