گنجور

 
اهلی شیرازی

پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما

با رخ خوبت نظر می‌باخت چشم پاک ما

دیگران از داغت ای گل همچو سرو آزاده‌اند

برق رخسارت نسوزد جز خس و خاشاک ما

آتش سوزنده‌ای ای شمع و ما پروانه‌ایم

گرد آتش کس نگردد جز دل بی‌باک ما

غیر شمع از اهل مجلس کس دلش بر ما نسوخت

در دل خوبان نگیرد آه آتشناک ما

جان بیماران دل را جز اجل چاره نبود

گر اجل بر دیگران زهرست شد تریاک ما

در گلستان جهان زان روی خاک ره شدیم

تا به یاد لاله‌رویان گل دمد از خاک ما

غم مخور اهلی ز چاک سینه کز اقبال عشق

یوسف جان سر زند آخر ز جیب چاک ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حسین خوارزمی

ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما

قاصر از کنه کمالت فکرت و ادراک ما

ما چو خاشاکیم در دریای هستی روی پوش

موج وحدت کی بساحل افکند خاشاک ما

ما به جولانگاه وحدت غیر شه را ننگریم

[...]

فضولی

نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما

چون نگرید چون بگرید دیده نمناک ما

تا ز سوز سینه ما گشت پیکان تو آب

شست گرد غیر را از صفحه ادراک ما

عاشقی باید چو بت از سنگ و بی باک از جفا

[...]

صائب تبریزی

آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما

شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما

همت آه رسای ما بلند افتاده است

از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک ما

چون صدف از سینه صافی قطره را گوهر کنیم

[...]

فیض کاشانی

غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما

نم زجوی خویش دارد دیده نمناک ما

ناله اش از جور خویشست ایندل پر آرزو

زخمش از دستخودست این سینهٔ صد چاک ما

بر روان ما زخاک ما بسی بیداد رفت

[...]

اسیر شهرستانی

دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما

بعد مردن گل کند یا رب سپند از خاک ما

بوی گل را در طلسم گلستان پیچیده ایم

راز او را در قفس دارد دل صد چاک ما

بارها از یاد جولان سمندی سوختیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه