گنجور

 
اهلی شیرازی

در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است

از خود چه بگذری همه خیر و سلامت است

مست از شراب عشق بتان شو که جام می

یک مستی و هزار خمار ندامت است

در عاشقی بلاست چه مرگ و چه زندگی

مردن ملامت است و نمردن غرامت است

صاحبدلی که شاد کند خاطری کجاست

جز پیر می فروش که محض کرامت است

صد کشته زنده کردی و کس را خبر نشد

یک مرده زنده کرد مسیح و قیامت است

برما چگونه اهل سلامت گذر کنند

زینسان که کرد با همه خار ملامت است

اهلی بیا که گوشه نشین عدم شویم

کان منزل سلامت و جای اقامت است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجد همگر

دل در برم نشانه تیر ملامت است

تن در بلا و جانم اسیر غرامت است

در عشق کام و ناز و ملامت به هم بود

ما را ز عشق بهره سراسر ملامت است

عشق آن بود که دل برد و قوت جان دهد

[...]

حکیم نزاری

بر من شب فراق چو روز قیامت است

در رستخیز عشق چه جای ملامت است

چون من گر آورد متنعّم شبی به روز

داند که بر محال مشنّع غرامت است

نا ایمن است راه ملامت گران عشق

[...]

وحشی بافقی

یعنی محرم آمد و روز ندامت است

روز ندامت چه ، که روز قیامت است

صائب تبریزی

آن خال لب ستاره صبح قیامت است

عمر دوباره سایه آن سرو قامت است

آنجا که آفتاب حوادث شود بلند

در ابر می گریز که حصن سلامت است

بر قدر محنت است اگر پله ثواب

[...]

جویای تبریزی

در توبه کوش، توبه حصار سلامت است

سیلاب خرمن گنه اشک ندامت است

از شب توان گرفت مکافات روز را

روزی که نیست شب ز پی او قیامت است

صبر گرانرکاب دهد نفس را شکست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه