گنجور

 
اهلی شیرازی

در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست

ورهم گذرم هست مجال نظرم نیست

گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالم

من عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست

تا مرغ گلستان توام نیست زمانی

کز دست تو صد خار جفا بر جگرم نیست

جان هیچ نیرزد غرضم عرض نیازست

بپذیر نیازم که متاع دگرم نیست

شادم زدهان تو به دشنام چو اهلی

من طوطی محرومم و بخت شکرم نیست