دستبرد غم چو میبینی چه پرسی سر گذشت
پای مال محنتم زآن اشکم از سر درگذشت
نیم تشت فرش اغبر تا لبالب شد ز خون
عکس موج او ز تاس قبه اخضر گذشت
لشکر ضحاک شد در شهر کرمان خیمه زد
چتر افریدون عدل از خاک کرمان برگذشت
از دوام بیم شد بام قصورش جای بوم
تا همای عافیت پرید و زاین در درگذشت
روز راحت را در این تاریخ شبخوش گفتهایم
بس که غارت رابه ما هر روز و شب لشگر گذشت
صبح را شد چهره زرد و شد شفق را اشک سرخ
زاین سیهرویی که بر مردم در این کشور گذشت
یا رب آخر چند از این یا رب که از ما هر سحر
بیسخن بر سمع صدر و سید و سرور گذشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف غم و مصیبتهای ناشی از ظلم و فساد میپردازد. شاعر از چنگال غم و مصائب ناشی از لشکر ضحاک در کرمان سخن میگوید و وضعیت ناگوار مردم را با تصاویری از خون و غارت نشان میدهد. او از بام قصور و غمهای مردم مینالد و از دورانهای سختی یاد میکند که هر روز و شب بر آنها میگذرد. در نهایت، شاعر به درگاه خداوند ناله میکند و طلب یاری میکند تا این مصائب به پایان برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.