بخش ۱۹ - گفتار در ذکر ابتدای نقض میثاق و هدم بنیان یگانگی میان پادشاهان دوگانه در هنگام مقام جیرفت
از جانب بم مخایل نقض عهد و دلایل فکث میثاق ظاهر میشد و گریختن و آمد شد غلامان از جانبین موجب تغیر خواطر و تشویش ضمایر و در مبدأ مصالحت ادمش که غلامی بود از غلامان مویدالدین با چند غلام از ملک ارسلان گریختند به بهرامشاه پیوستند و به بم شدند و چون شاخ خلاف به برآمد ادمش اظهر بر رجولیت را، خواست که تاختنی در صمیم زمستان، به بردسیر کند و آن وقت ربض بردسیر معمور بود و مسکون و مردم بسیار و تجار و غربای اطراف با اموال وافر در کاروانسرایها حاضر.
چون ادمش از بم عزم خروج کرد، به جیرفت خبر رسید ملک ارسلان ایبک دراز را با جوقی از غلامان جیرفت به راه راین گسیل کرد تا دفع آن تاختن کنند. در راه دوچار خوردند و ادمش در دست ایبک اسیر شد و او را با چند غلام معتبر مقید و مغلول به جیرفت آوردند و چندان که تکدر مشارب صفا میان برادران زیادت میشد تحکم غلامان و التماسات ایشان از حد در میگذشت.
ایبک دراز که ملک ارسلان او را از مصرع کشتیگیری به مشرع امیری رسانیده بود، از جهت محاربهای که با ادمش کرده او را اسیر آورده بود؛ توقع بیش از حد از ملک ارسلان داشت و چون مصور خاطر او مصور ظاهر نشد، سنگ کراهیتی در کفش افتاد فصیل رفا را رخنه کرد و از فرضه حفاظ بیرون جست و از جیرفت به بم گریخت و از بهرامشاه درخواست تا خدمتی که بر دست ادمش تمام نشد یعنی تاخت بردسیر، او تمام کند.
و با پند غلام به بردسیر آمد و سحرگاهی علی حین غفلة در کاروانسرای اغربا و منزل اکابر و متمولان بردسیر افتاد و تاراجی تمام کرد و تا نماز پیشین بازار غارت گرم داشت و مالهای وافر و نعمت بسیار و نقود مختلف و حلی عورات و نیاب متقوم و هر چه خف بود و حمل آن ممکن بود برداشت و باز بم شد و رعیت بیچاره را از این فتنه به تازگی سیلاب بلای نو تا به لب رسید و از مصاعد استغنا به مهاطب فاقه و عنا افتادند و غربایی که در کسوت جمال ثروت در آن شهر آمده بودند همه با پلاس افلاس روی به راه نهادند.
و غرض ما از این جمع، ذکر انقلاب دول و تبدل ملوک است بر وجه کلی؛ اگر به ذکر جزویات وقایع و حوادث و انواع محن و فتن که در این مدت در کرمان افتاد از عزل و تولیت وزراء و قبض و اطلاق امراء و آمد شد غلامان و شکلهای بدیع و کارهای فظیع و قتلهای زریع و غارات شنیع، اشتغال رود؛ این سواد ده مجلد شود و این صورت بر وجه نمودار ایراد افتاد، (و الخوخ اسفل.) تا به ذکر غز رسیدم و شرح فتنه ایشان دهیم.
و من در اثنای نوایب و سوز مصایب کرمان، پیش از هجوم غز قصیدهای ترصیع گفتهام و مخلص باز مدح مصطفی صلوات الله علیه کرده، یک خانه از آن ترصیع لایق این سیاقت است محرر شد. قصیده:
دستبرد غم چو میبینی چه پرسی سرگذشت
پای مال محنتم زآن اشکم از سر درگذشت
نیم طشت فرش اغبر، تا لبالب شد ز خون
عکس موج او، ز طاس قبه اخضر گذشت
لشکر ضحاک شد، در شهر کرمان خیمه زد
چتر افریدون عدل، از خاک کرمان برگذشت
از دوام بیم شد بام قصورش جای بوم
تا همای عافیت پرید و زاین در درگذشت
روز راحت را در این تاریخ شد خوش گفتهایم
بس که غارت را به ما هر روز و شب لشکر گذشت
صبح را شد چهره زرد و شد شفق را اشک سرخ
زاین سیهرویی که بر مردم، در این کشور گذشت
یا رب آخر چند از این یا رب که از ما هر سحر
بیسخن بر سمع صدر و سید و سرور گذشت
القصه میان پادشاهان بنای مصالحت منهدم شد و در استعداد و استیناف مکاوحت بهرامشاه از خراسان مدد خواست امیر ارغش زاوهای و جاه ولی قودهکش و کریم الشرف را فرستادند و ملک ارسلان عزالدین لنگ را از یزد استدعا کرد.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.