چهارسوی جهان لشگر بهار گرفت
بنفشه رنگ و سمنبوی گلنگار گرفت
صبا نقاب ریاحین مشکبیز گشاد
درخت مروحه شاخ سیم بار گرفت
بهار مفرش کافوری از چمن برچید
شمال پنجه زرین شاخسار گرفت
به جای آن دم طاووس و پر طوطی بین
که عرصه چمن و صحن مرغزار گرفت
در آب بسته کنون آتش گداخته خواه
که باد دست در او زر چو خاک خوار گرفت
ز یار شیرین تلخی ستان در این موسم
که رنگ و بوی ز رخسار و زلف یار گرفت
هزار طفل طرب زاید از مشیمه دل
چو مادر قدح از صلب شیشه بار گرفت
خوشا کسی که در این فصل با حریفی خوش
به سبزه و لب جو جام خوشگوار گرفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای بهار میپردازد و از جلوههای طبیعی آن سخن میگوید. بهار، با رنگها و عطرهای مختلف خود، عالم را به جشن و سرمستی دعوت کرده است. نسیم بهاری، عطر گلها را پخش میکند و درختان شاخهای خود را به سمت آسمان دراز میکنند. همچنین شاعر اهمیت دوستی و خوشی در این فصل را با اشاره به لذتهای شریک شدن در طبیعت و نوشیدن جام خوشگوار با یار بیان میکند. این وصف بهار به نوعی نشانهای از تجدید زندگی و شادابی احساسات انسانی نیز هست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.