گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

دست نقاش بهار از قلم سحر نگار

نسخت نزهت فردوس به بستان آورد

گل بخندید چو لیلی و رخ لعل نمود

ابر مجنون شد و مژگان درافشان آورد

مفرش پر حواصل که بساط دی بود

حله چون دم طاووس به نیسان آورد

دامن شاخ چو آمد ز شکوفه پرسیم

غنچه زاو طیره شد و زر ز گریبان آورد

رنگ و بویی است چمن را به عروسی بهار

بلبل مطرب از آن دست به دستان آورد

نظر معدلتش از تف خورشید ستم

خلق را در کنف سایه یزدان آورد