گنجور

 
افضل‌الدین کرمانی

در دولت تو فتح ممالک تمام شد

کام جهان بران که جهانت به کام شد

هر گردنی که از خط حکم تو سرکشید

در هر چه دست زد ز قضا پایدام شد

خصمی که در کمین خلافت کمان کشید

حلقش چو تیر جفت زه انتقام شد

بر خود هر آن که کسوت کینت حلال داشت

خونش حلال گشت و حلالش حرام شد

چون نان ملک ز آتش بأس تو پخته شد

در آب عجز کار حسود تو خام شد