دست نقاش بهار از قلم سحر نگار
نسخت نزهت فردوس به بستان آورد
گل بخندید چو لیلی و رخ لعل نمود
ابر مجنون شد و مژگان درافشان آورد
مفرش پر حواصل که بساط دی بود
حله چون دم طاووس به نیسان آورد
دامن شاخ چو آمد ز شکوفه پرسیم
غنچه زاو طیره شد و زر ز گریبان آورد
رنگ و بویی است چمن را به عروسی بهار
بلبل مطرب از آن دست به دستان آورد
نظر معدلتش از تف خورشید ستم
خلق را در کنف سایه یزدان آورد