بسکه از بخت خویش مایوسم
جاودان اندرین سرای سپنج
روز تا شب بسان نرادان
با غم دل همی زنم شش و پنج
استخوانیست پیکرم بی گوشت
مانده بر جای چون شه شطرنج
پیکرم را بود چو زلف بتان
شکن و تاب و پیچ و چین و شکنج
بدماغ و دلم زمانه نهشت
فکر موزون و طبع قافیه سنج
راست گوئی که خورده ام افیون
یا شراب و حشیش و بذر البنج
سمر است این سخن که گنج رسد
مردمان را پس از کشیدن رنج
گر چنین است بنده را ز چه روی
از پس رنجها نیاید گنج
آری ار بخت من مساعد بود
تن زارم نخستی از قولنج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و یأس خود نسبت به زندگی و بختش سخن میگوید. او مانند یک تکه چوب بیجان و بیروح احساس میکند، و به تصویر فردی غمگین و خسته از رنجها و سختیهای روزگار میپردازد. شاعر به چالشهای درونی خود اشاره میکند و از زندگیای که در آن به دنبال شادی و موفقیت است، اما در عوض، تنها رنج و غم نصیبش شده، گلایه میکند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که تلاش برای دستیابی به ثروت یا خوشبختی پس از تحمل سختیها، به حقیقت نمیپیوندد و در نهایت، از عدم مساعدت بخت خویش شادمانی میجوید.
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی از آیندهام، دائماً در این دنیای تیره و تار زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: از صبح تا شب مانند جوانان با دل پر از غم به سر میبرم و زندگی را به سختی میگذرانم.
هوش مصنوعی: پیکرم فقط استخوانی است که بدون گوشت باقی مانده، مانند شاه بزرگی در بازی شطرنج.
هوش مصنوعی: بدن من مانند زلفهای زیبای معشوق، پر از نرمی، تاب و انحنا است.
هوش مصنوعی: من با ذهن و قلبی آشفته در این دنیا به تفکر موزون و دلنشین قافیهها مشغولم.
هوش مصنوعی: من از حقیقت دور شدم و تحت تأثیر مواد مخدر و مشروبات الکلی قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: این سخن مثل میوهای خوشمزه است که بعد از تحمل سختیها و زحمتها به دست میآید و مردم از آن بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد، پس چرا بنده پس از تحمل رنجها به پاداش و گنج نمیرسد؟
هوش مصنوعی: اگر بخت من یاری میکرد، اولین نشانههای درد و رنج تنم از قولنج بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهر مفگن برین سرای سپنج
کین جهان پاک بازیی نیرنج
نیک او را فسانه واری شو
بد او را کمرت سخت بتنج
آن صنم را ز گاز و ز نشکنج
تن بنفشه شد و دو لب نارنج
مست گردد چو پیل با یک و پنج
نقل سازد ز نارسیده ترنج
نیک و بد نفع و ضر و راحت ورنج
کز تو بگذشت در سرای سپنج،
تو دهی بی میانجی آنرا گنج
که نداند ستاره هفت از پنج
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.