گنجور

 
ادیب الممالک

ای اهل زمانه پند گیرید

از حال فکار این جگر خون

در کیسه هزار دام دارد

این جامه که می زند به صابون

امروز بود طراز محراب

دیروز بباده بود مرهون

شمر است و یزید اینکه بینی

در کسوت بایزید و ذوالنون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

قسم تو ریاست از ریاست

اسمی است شریف و معنیی دون

سقا بودی چو ... از اول

چون ... رئیس گشتی اکنون

چون ... نهی کلاه اطلس

[...]

مولانا

عقل از کف عشق خورد افیون

هش دار جنون عقل اکنون

عشق مجنون و عقل عاقل

امروز شدند هر دو مجنون

جیحون که به عشق بحر می رفت

[...]

جهان ملک خاتون

آه از ستم زمانه ی دون

کاو کرد مرا جگر پر از خون

از درد فراق آن دلارام

از دیده روان شدست جیحون

قدی چو الف که بود ما را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه