گنجور

 
ادیب الممالک

گفت ظریفی که دولت از حدث اندر

ریش بیالود و خم شدش کمر از دین

عین نجس را اگر ازاله توان کرد

کوژی و آلودگی نماند در بین

گفتمش ار طاهری نجس شود آنرا

شست توان و اندرین سخن نبود بین

لیک بشو دست زین خبیث ازیرا

پاک نگردد بشست و شو نجس العین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

لنگ دونده‌ست، گوش نی و سخنیاب

گنگ فصیح است، چشم نی و جهان بین

تیزی شمشیر دارد و روش مار

کالبد عاشقان و گونهٔ غمگین

سوزنی سمرقندی

خاک خراسان و خاک مملکت چین

همچو دو پله است آب جیحون شاهین

تا زخراسان نظامی آمد اینجا

این بثری رفت و آن رسید بپروین

هیچ گرانتر ز سنگ سنگ نظامی

[...]

خواجوی کرمانی

کیست که گوید ببارگاه سلاطین

حال گدایان دلشسکته ی مسکین

سوخته ئی کو که خون ز دیده ببارد

از سر سوزم چو شمع بر سر بالین

در گذر ای باغبان که بلبل سرمست

[...]

قائم مقام فراهانی

آه ازین قوم بی حمیت و بی دین

کردری، و ترک خمسه، و لر قزوین

عاجز و مسکین هر چه دشمن و بدخواه

دشمن و بدخواه هر چه عاجز و مسکین

دشمن ازیشان به عیش و شادی و عشرت

[...]

صفایی جندقی

خسرو پرویز گو در آتش ما بین

کآذر بردل کجا و آذر برزین

نرم بر احوال او چرا شد اگر نه

تیشه ی فرهاد خورد بردل شیرین

یار که آمد کسی نیافت سر از جان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه