ای بسته پس طاعت یزدان کمر خویش
تا ساخته کار دو جهان از هنر خویش
حاجت بمه و مهر و سپهرت نبود زانک
روشن شده چرخ تو ز شمس و قمر خویش
همواره ره داد بپیمایی از یراک
چشم تو بود بر کرم دادگر خویش
بخشیده مظفر ملکت رایت منصور
هم داده خدا بر تو لوای ظفر خویش
تو شاه نه ای لیک اگر نامه فرستی
سوی ملکان از ملکات و سیر خویش
شاهان جهان یک سره سوی تو فرستند
تاج و علم و تخت و نگین و کمر خویش
چون باد بهاری که چو در باغ خرامی
بوم و بر آن تازه کنی از اثر خویش
آن گشن درختی تو که محروم نکردی
کس را ز ظلال و ز نوال و ثمر خویش
برگ و بر تو توشه فضل است جهان را
وز فضل و هنر ساخته ای برگ و بر خویش
آن میوه کز این شاخ برومند تو چیدی
زردشت نه چید از ثمر کاشمر خویش
گر قاف نه ای از چه به اقبال گرفتی
عنقای سعادت را در زیر پر خویش
ای خواجه چه از حال منت هیچ خبر نیست
شاید که بسوی تو فرستم خبر خویش
از دوره ایام چه گویم که بما داشت
دایم رمضان وار ربیع و صفر خویش
اینک رمضانش بمثل کاسه زهریست
کاندر رگ جان ریخت پس از نیشتر خویش
مهمان تو بود این تن فرسوده که هر شب
در ساغر دل ریخته اشگ بصر خویش
مهمان تو بود این دل آشفته که هر روز
از خون جگر ساز کند ما حضر خویش
تا چند کشد باده ز اشگ بصر خود
تا چند خورد طعمه ز خون جگر خویش
با روزه برد روز و بغم روزه گشاید
دارد بسحر مائده ز آه سحر خویش
جز آه دل تافته و اشگ روان نیست
او را بدو گیتی خبر از اشگ تر خویش
یک لمحه دلم شاد نکردی ز رخ خود
یک لحظه تنم بار ندادی ببر خویش
نه خاطرم از رنج سفر نیک زدودی
نه شاطر خود ساختیم در سفر خویش
از لعل روان بخش تو شادم که فراوان
شیرین کندم کام ز شهد و شکر خویش
اما ز کف راد تو مأیوسم ازیراک
بر بنده کرامت نکند سیم و زر خویش
گر زانکه من اندر نظر فضل تو خوارم
این خار بروب از طرف رهگذر خویش
آزاد کن از بندگی خود دل ما را
تا زود بگیریم ازین ورطه سر خویش
هر چند به راه تو زیانها همه سود است
نفع است پشیمانی ما از ضرر خویش
القصه خداوندا گفتار رهی را
بنیوش ز فضل و کرم بی شمر خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعر به ستایش خداوند و همچنین تشریح حالتی از بندگی و نیاز انسان به رحمت الهی میپردازد. شاعر با زبان بلاغی از توفیقات و نعمتهای الهی سخن میگوید و از خلقت و زیباییهای جهان یاد میکند. او با اشاره به اینکه انسانها باید به خداوند اعتماد کنند، به مفهوم تابندگی و نیازمندی انسان به رحمت خدا اشاره مینماید. متن به نوعی بیانگر رنجهای درونی و خواستههای قلبی انسان است که در تلاش برای نزدیک شدن به خدا و برطرف کردن نواقص خود میباشد. شاعر همچنین با اشاره به حال خود، از اشک و دردهای دل و انتظار خود برای دریافت رحمت و بخشش الهی میگوید.
هوش مصنوعی: ای کسی که خود را به اطاعت خداوند بستهای، خودت را آماده کن تا با کارهای هنری خود، سرنوشت هر دو جهان را رقم بزنی.
هوش مصنوعی: نیازی به نور ماه و خورشید نداری زیرا که زمین تو به خاطر نور خورشید و ماه خودت روشن شده است.
هوش مصنوعی: آیندهی تو همیشه به لطف و کرم چشم تو وابسته است، و باید با امید و اعتماد به او گام برداری.
هوش مصنوعی: خداوند به مظفر، سرزمین و نشان پیروزی را عطا کرده است و بر تو هم پرچم پیروزی خود را اعطا نموده است.
هوش مصنوعی: تو مقام و منصب پادشاهی نداری، اما اگر نامهای به فرمانروایان ارسال کنی، از جایگاه خود و روند کارهایت میتوانی بگویی.
هوش مصنوعی: پادشاهان جهان همه به سوی تو هدایای گرانبها مانند تاج، علم، تخت، انگشتر و کمربند خود را میفرستند.
هوش مصنوعی: مانند باد بهاری که در باغ میگذرد و با خود تازگی و شادابی را به همراه میآورد، تو نیز با حضور خود میتوانی تاثیرات مثبت و جدیدی را ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: آن درخت سرسبز و پربار تو به هیچ کس از سایه و نعمت و میوهاش پشت نکرده است.
هوش مصنوعی: برگ و بر تو نشانههایی از دانش و فضیلت است که تو با تلاش و هنر خود، جهان را به وجود آوردهای و به این ترتیب، خصوصیات و ویژگیهای خود را شکل دادهای.
هوش مصنوعی: میوهای که تو از این درخت تنومند چیدی، زردشت (پیشوای زردشتیان) آن را از میوههای سرزمین خود، یعنی کاشمر، نچید.
هوش مصنوعی: اگر تو قاف نیستی، پس چرا خوشبختی و سعادت را در آغوش خود جای دادهای؟
هوش مصنوعی: ای آقای من، از حال من هیچ خبر نداری. شاید روزی خبری از خودم به تو برسانم.
هوش مصنوعی: در مورد روزگار گذشته چه بگویم که همیشه برای ما مانند ماه رمضان یا فصل بهار و صفر بوده است.
هوش مصنوعی: این ماه رمضان مانند کاسهای از زهر است که پس از زدن نیشتر، در رگ جان پخش میشود.
هوش مصنوعی: این بدن خسته و فرسوده، مهمان تو بوده است که هر شب اشکهای چشمانش را در دل ساغر خود ریخته است.
هوش مصنوعی: این دل ناآرام مهمان تو بود و هر روز به خاطر درد و رنجی که دارم، زخمهای قلبم را برای تو به نمایش میگذارد. ما در حالتی از بیقراری و اضطراب به سر میبریم.
هوش مصنوعی: تا کی باید شراب را از اشک چشمانش بچشد و تا کی باید از خون دل خودش نوش جان کند؟
هوش مصنوعی: با روزهداری، روز را سپری میکند و در غم روزه، دلش آرام نمیگیرد. اما در سحر، از نالهها و آرزوهایش، سفرهای پر از نعمت میگسترد.
هوش مصنوعی: به جز اندوه و غم دل و اشک جاری، هیچ چیز دیگری از او نیست. این دنیا از اشکهای تر او بیخبر است.
هوش مصنوعی: دل من را با یک نگاه شاد نکردی و لحظهای از زیباییات به من نگریستی تا بار غم را از تنم برداری. برو و خودت را ببر.
هوش مصنوعی: نه ناراحتیهای سفر را از یاد بردم و نه مسیری که خود برای سفرمان انتخاب کردیم.
هوش مصنوعی: من به خاطر لعل زیبایت خوشحال هستم، چون آنقدر شیرین است که کامم را از عسل و شکر خود پر کردهام.
هوش مصنوعی: من از دست تو ناامیدم، زیرا بر بندهات لطف نمیکنی و ثروت و جواهرات خود را به او نمیبخشی.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا در نظر خود بیارزش میدانی، پس این خار را از مسیر خود بردار تا دیگران بر آن نروند.
هوش مصنوعی: دل ما را از اسارت خود رها کن تا بتوانیم به سرعت از این گمراهی نجات پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: با اینکه در مسیر تو خسارتها به سود تبدیل میشوند، اما پشیمانی ما از آسیبهایی که دیدیم، خود نوعی منفعت است.
هوش مصنوعی: خدایا، به سخنان رهی گوش فرا بده و از بزرگواری و عطای خود هیچ چیزی نمیسنجی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلشاد نشستم بمقام پدر خویش
برغم نکند سرد دلم رهگذر خویش
کز هر چه بگیتی خبر هست بجستم
بسیار ندارم ز بزرگی گهر خویش
گه بوسه ستانم ز عقیقی شکر دوست
[...]
ای شاه همه عالم و فخرگهر خویش
وی در همه آفاق نموده اثر خویش
از چین و ختا تا به فلسطین که رسانید
جز تو به جوانمردی و مردی خبر خویش
خصمان تورا چون تن و جان در خطر افتاد
[...]
در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش
ما را که امید نظر مرحمت از توست
هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش
زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت
[...]
از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
طوطی زده منقار بخون جگر خویش
من چون نخورم خون ز جگر گوشه مردم
یعقوب شنیدی که چه دید از پسر خویش
در خاک اگر افکنی از عرش غمم نیست
[...]
کو حوصله تا بند نهم بر نظر خویش
وین شعله کنم صرفه برای جگر خویش
در راه وفا قافله اشک نیازم
هم پی سپر خویشم و هم راهبر خویش
در بزم وفا سلسله طره یارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.