گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی
گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف
گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن
گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف
گفتم جلال دینی گفتا جلال یزدان
گفتم که دین ز یزدان باشد مگر مؤلف
گفتم که دین احمد با نور پاک یزدان
نبود مؤلف اما دایم بود مردف
گفتم که فوج دیوان از چه شدند یارت
گفتا که اسم اعظم آموختم ز آصف
گفتم بمن بیاموز آن اسم اعظمت را
گفتا که خواهش تو از قول تست اضعف
گنج خدا نبخشند کس را بجود حاتم
رمز هدی نگویند کس را بحلم احنف
تا چند می ببالی بر جامه ملون
تا کی همی بنازی بر خانه مزخرف
درویش اگر ببینی در رهگذر ستاده
همچون سگان درافتی دنبال وی بعفعف
سالار اگر بیاید روزی درون برزن
چون بندگان بیائی در خدمتش زنی صف
چون این کلام فرمود شرمنده گشتم از وی
وز پای تا سرم شد در ثوب شرم ملتف
میخواستم نویسم گفتار خوب شه را
ناگه مداد خشکید یکباره والقلم جف
برخیز ای فلانی با این دروش و سوزن
از بهر گوشواره کن گوش خود مشنف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شهر روحانی، شاعر با یک شخصیت معنوی گفتگو میکند. او از او میپرسد که چه کسی است و این احسانات را به او کرده است. شخصیت معنوی، خود را به عنوان یک حقیقت پاک معرفی میکند و به تواضع و سفری به عشق اشاره میکند. شاعر درباره دین و جلال یزدان صحبت میکند و میپرسد که آیا دین مؤلف دارد. شخصیت معنوی پاسخ میدهد که دین از همیشه وجود داشته و مؤلفی ندارد.
شاعر همچنین درباره اسم اعظم و گنج خدا سوال میکند و به محدودیت انسانها در شناخت این رموز اشاره میکند. او از جوانان و درویشان نیز یاد میکند و در نهایت، خود را در حالتی از شرم و تواضع مییابد. دیالوگ به نشانه درک عمیق از معنویت و جاودانگی روحانیت منتهی میشود.
پایان متن با درخواست از شاعر برای بیدار بودن و تمرکز بر اشیا و تمایلات دنیوی همراه است.
هوش مصنوعی: بسته به اینکه کیستی که این همه خوبی و بزرگواری به من کردی؟ او پاسخ داد: من حقیقتی هستم که در ذات پاک خودم وجود دارم و به روشنی میشناسم.
هوش مصنوعی: گفتم تو در عشق تجربهدار و بزرگسال هستی، او در جواب گفت که تو هنوز مثل یک کودک در حال یادگیری هستی.
هوش مصنوعی: در این گفتگو، فردی از دیگری سوال میکند که آیا جلال (شکوه و عظمت) متعلق به دین است یا به یزدان (خداوند). شخص دوم جواب میدهد که جلال از آن یزدان است، و در ادامه یادآور میشود که دین نیز باید از یزدان نشأت بگیرد، مگر اینکه نویسندهای آن را به گونهای دیگر بیان کند. در واقع، میخواهد بگوید که هرچیزی که به دین مربوط میشود، باید از خداوند سرچشمه بگیرد.
هوش مصنوعی: گفتم که آیین پیامبر احمد با نور پاک خداوند یکی نیست، اما همیشه به هم پیوسته و همراه است.
هوش مصنوعی: گفتم که چرا گروهی از دیوان رفتهاند. یارت گفت که نام اعظم را از آصف یاد گرفتهام.
هوش مصنوعی: من به او گفتم که نام بزرگت را به من بیاموز. او پاسخ داد که این خواستهات را فقط از قول تو، به عنوان ضعیفترین درخواست، میفهمم.
هوش مصنوعی: خداوند گنجینههای خود را به هیچکس نمیبخشد، مگر به کسی که مثل حاتم سخاوتمند باشد. کسی هم مانند احنف نمیتواند به حقیقت حلم و بردباری دست یابد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا چه زمانی به ظواهر و زیباییهای غیرواقعی توجه خواهی کرد و بر آنها ببالیدی؟ تا کی به چیزهای بیارزش و بیمحتوا محبت میکنی و بر آنها فخر میکنی؟
هوش مصنوعی: اگر درویشی را دیدی که در راه ایستاده است، مانند سگان به دنبالش برو و او را تعقیب کن.
هوش مصنوعی: اگر سالار روزی وارد محله شود، همانطور که بندگان در خدمت او قرار میگیرند، تو هم باید با احترام و صفا در خدمتش باشی.
هوش مصنوعی: وقتی این حرف را زنده یاد گفت، از او خجالت کشیدم و از سر تا پا به لباس شرم پوشیده شدم.
هوش مصنوعی: خواستم دربارهٔ خوبیها بنویسم، اما ناگهان مدادم تمام شد و دیگر نتوانستم ادامه دهم.
هوش مصنوعی: ای فلانی، بلند شو و با این چادر و سوزن، به خاطر گوشواره، گوش خود را نفشرده کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در زورق حیات است جان رقیب خائف
بارب نگاه دارش از باد نامخالف
ما دین و دل نهادیم در وجه دلستانان
صد شکر کاین ذخیره شد صرف در مصارف
تا بپری به جانان کردند وقف جان را
[...]
در هوش چون ایاسی در حلم همچو احنف
آگه ز راز توریة دانا ز رمز مصحف
نطقت ز شکرین لب کلکت ز بسدین کف
لذت دهد بشکر مستی برد ز قرقف
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.